شرح
( 326 ) . خلع جمع خلعت : جامهاى كه بزرگان اهدا كنند .
( 327 ) . ملاذّ : جمع ملذّة : چيزهاى لذيذ ، شهوات ( أقرب الموارد ) .
( 328 ) . هفوات جمع هفوة : لغزش ( منتهى الارب ) .
( 329 ) . سخنى را كه شارح در باب سليمان عليه السّلام گويد بنا به يكى از اقوال مفسران در باب آيهء شريفهء ذيل است :إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ( 38 / 31 - 33 ) . و آن اينكه چون ديدن اسبان ، سليمان را از نماز به وقت مانع شد و نماز از او فوت شد ، به جهت مخالفت نفس دستور به پى كردن اسبان داد .
از جمله ايراداتى كه بر اين تفسير گرفتهاند اينكه چگونه پيامبر معصوم الهى بدون هيچ علت عقلايى دستور به كشتن آن همه اسب بىگناه مىدهد كه منجر به اتلاف بيت المال نيز شود . آقاى بيدار در تعليقهء شرح منازل ( ص 314 ) در توجيه اين مشكل حديثى را از من لا يحضره الفقيه ( 1 / 202 ) به نقل از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند بدين مضمون كه : سليمان خطاب به ملائكه فرمود كه : « ردّوها عليّ » يعنى خورشيد را به من بازگردانيد ؛ و « مسحا بالسوق و الأعناق » حال است از براى سليمان عليه السّلام و كيفيت وضوى او براى نماز كه اصحاب نيز به تبع وى چنين كارى را انجام دادند . در نتيجه اشكال پى كردن اسبان و ديگر ايرادات بر آن مرتفع مىشود .
ولى ظواهر آيه با مضمون حديث قابل توجيه نيست و از جمله اشكالاتى كه مىتوان ايراد كرد اينكه مقصود حديث اين است كه ضمير « ها » در « ردوها » به شمس برمىگردد . حال آنكه در اين آيه و پيش از آن لفظ شمس وجود ندارد كه ضمير بدان رجوع داشته باشد . و اگر به قرينهءحَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِقائل به مرجع حكمى از براى « ها » شويم اشكال ديگر باقى است و آن اينكه : نصّ آيهءفَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِاست كه فاعل مسح يك نفر است و مفعول « سوق و اعناق » كه جمع است و روايت در توجيه اين جمع ، گويد كه مقصود سليمان و اصحاباند كه ساقها و گردنهايشان را به رسم وضو مسح كردند . روشن است كه اين توجيه با لفظ « طفق » كه وحدت فاعل را مىرساند قابل توجيه نيست .
( 330 ) . ملامست : همديگر را سودن با دست ( ناظم الأطبّاء ) در اينجا به معنى مطلق سودن و لمس كردن آمده است .