تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
دل را به تو سپردم و تن را سبيل كرد * من با تو در حديث و تنم خاك هر درى
شرح
( 299 ) . مفاوز جمع مفازة بالفتح : رهايى و پناه جاى و جاى هلاك و همچنين دشت بىآب ( از منتهى الارب ) . مفازه در متن به معناى بيابان و راه و مسير آمده است . ( 300 ) . شارح از لطيفهء انسانى با تعبير لطيفهء ترابيه ياد مىكند . حكما لطيفهء انسان را نفس ناطقه دانند ، و درويشان ، دل را گويند كه به حقيقت همان روح است ( كشاف / تهانوى 1311 ) . شاه نعمت الله گويد : لفظ لطيفه بر دو معنى اطلاق مىشود : يكى حقيقت انسان را كه لطيفهء ربّانى و ديگر به معنى امر لطيف و دقيق كه در ذهن آيد ( اصطلاحات / 65 ) . لطيفهء انسان نفس ناطقه است كه دل هم گويند و وجه اول آن را صدر و وجه دوم را فؤاد هم گويند ( فرهنگ اصطلاحات عرفانى ) . ( 301 ) . « ماندن » در اينجا به معناى متعدّى آن يعنى باقى گذاشتن آمده است . ( 302 ) . اقتحام : بىانديشه در كارى وارد شدن ( منتهى الارب ) . ( 303 ) . لوائح : برقها و روشنايىها . اول برقى كه از حضرت ربوبيت بر ارواح طلّاب رسد طوالع و لوائح باشد ، و آن انوارى است كه از عالم قدس بر روان سالك اشراق كند و لذيذ باشد و هجوم آن چون برق خاطف است كه درآيد و زود برود ( فرهنگ اصطلاحات عرفانى / ص 688 ) . ( 304 ) . لوامع : پرتوهاى درخشان . در اصطلاح صوفيان عبارت از انوار ساطعه است كه بر اهل بدايات از ارباب نفوس طاهره لامع مىشود و از خيال به حس مشترك منعكس مىشود و به واسطهء حواس ظاهره مشاهده مىشود ( تهانوى ، كشاف ، ص 129 به نقل از فرهنگ اصطلاحات عرفانى ، دكتر سجادى ، ص 689 ) . ( 305 ) . مفنى : نابود و فانىكننده . ( 306 ) . استصحاب : همراهى و ملازم بودن و يارى خواستن ( از منتهى الارب ) . ( 307 ) . شيئا فشيئا : اندك اندك ، به تدريج . ( 308 ) . عبد الرزاق كاشى در باب غلوّ غاليان در حق على عليه السّلام از فرقهء نصيريه سخن مىگويد و تعريضى به كل شيعه ندارد . ولى تبادكانى در ترجمهء سخنان كاشانى ، « نصيريه » را به « متشيعيان » ترجمه مىكند كه البته بدون تعريض و كنايتى نسبت به شيعه نيست . و اما نصيريه فرقه‌اى از غاليانند كه از پيروان شخصى بنام « ابن نصير » محسوبند و امروزه در سوريه و لبنان پراكنده‌اند