تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
اين حديث در بحار الانوار ج 87 ص 199 و 344 آمده است .
شرح
( 214 ) . احتما : پرهيز كردن ( از منتهى الارب ) . ( 215 ) . معنى جمله « زيادتى آن در ناچيز پنداشتن آن است » . ( 216 ) . از ميان معانى خلجان آنچه مناسب مقام است معنى ميل و رغبت است ( ناظم الأطبّاء ) . ( 217 ) . سايق به معناى سوق‌دهنده و راننده است و در اينجا به معناى باعث و موجب استعمال شده است . ( 218 ) . مقصود از عين در اينجا رسيدن به مرتبهء عين اليقين ، و مقصود از غين حجابى است بر دل كه به استغفار برمىخيزد و مقابل رين است كه حجابى است بين ايمان و دل . به عبارت ديگر ، مقصود جمله اينست كه راه دادن علم در مرتبه عين اليقين همان حجاب و غين است . ( 219 ) . معلول : مريض و آفت زده . مقصود از عبارت اين كه قصد و نيّت نبايد به آفت رسوم بشرى دچار باشد . ( 220 ) . رهبت : ترسيدن ، بين رغبت و رهبت جناس مضارع و لاحق برقرار است . ( 221 ) . نيران : آتش . ( 222 ) . جنيد گويد : « القرب بالوجد جمع ، و غيبته فى البشرية تفرقة » . عين جمع آن مشاهده‌اى است كه صاحبش جز حق را نبيند و چون از جمع بيرون آيد همانا به تفرقه پيوسته ، و تفرقه شهادت كسى است كه در عين ديدار حق به مباينت نيز قائل است و شهادت خود را شاهد است . صوفيان با « تفرقه » اشاره به اكتساب كنند و با « جمع » اشارت به تجريد توحيد و البته جمع بىتفرقه نشايد . ( عوارف المعارف 2 / 7 و 331 ) ( 223 ) . ربوه : پشته و جاى بلند ( غياث اللغات و آنندراج ) . ( 224 ) . وهد بالفتح : زمين پست و هموار ( منتهى الارب ) . ( 225 ) . كلال : عجز و ماندگى ، كلّ كلالا عن الشيء : ضعف و أعيا ( معجم متن اللغة ) . ( 226 ) . ماحى : محو و نابودكننده . ( 227 ) . منطفى : خاموش گشته . ( 228 ) . ديد در لغت ، مصدر مرخم از اسم ديدن است ؛ و در اصطلاح صوفيان بصيرت و مشاهده چشم دل