تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
فى السجود ) ؛ صحيح مسلم ، صلاة / 222 . دارمى ، صلاة : 148 و وتر : 5 . نسائى ، قيام الليل : 51 ؛ ترمذى ، دعوات : 75 ، 112 . ابن ماجه ، دعاء : 3 و اقامه : 117 ؛ الموطّأ ، مس القرآن : 31 . احمد بن حنبل 1 / 96 ، 118 ، 1150 و 6 : 58 .
شرح
( 63 ) . به شرط لاشىء اين است كه مثلا ماهيت حيوان به شرط مقرون نبودن چيزى بدان فرض شود و حيوان با اين شرط قابل حمل بر انسان و اسب و غيره نيست . زيرا در آن شرط شده است كه شرطى به همراه آن نباشد ( دائرة المعارف مصاحب ، ص 2454 ) . ( 64 ) . به شرط شىء اين است كه مثلا حيوان به شرط ناطق بودن فرض شود ؛ كه در اين صورت اين ماهيت مشروط ، ديگر جنس نيست ؛ زيرا حيوانى كه جنس است هم بر انسان و هم بر اسب و ساير حيوانات اطلاق مىشود ، اما حيوان به شرط ناطق بودن فقط بر انسان اطلاق مىشود . ماهيت لا به شرط را مطلقه ، به شرط را مخلوطه و به شرط لا را مقيّده مىخوانند . ( دائرة المعارف مصاحب ص ، 2454 ) . ( 65 ) . لا به شرط شىء : به معنى آنكه شىء را بدون هيچ قيد مانند موجوديت ، معدوميّت ، خارجى بودن ، ذهنى بودن در نظر بياورند لا به شرط در برابر به شرط لاشىء و به شرط شىء است . مثلا حيوان بدون قيد گوسفند يا اسب يا انسان بود . ( دائرة المعارف مصاحب ، 2454 ) . ( 66 ) . معنى مصراع چنين است كه هر سرى كه در آن خيال غير حق است ، مشرك است . و بسان صليب كه ترسايان به گردن افكنند و مظهر شرك و تثليث است او نيز مظهر شرك است و به عبارت لطيف‌تر او را بايد چون صليب به گردن ترسا افكند . ( 67 ) . خود را از ميانه پرداز ، يعنى دست از خودى و انانيّت خويش بردار . اين بيت با مصرع زير از حافظ هم معنى است :ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست * تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيزخود را به ميانه انداختن ظاهرا كنايه از وارد شدن در ميدان سلوك و جهاد عليه نفس . ( 68 ) . مفضى : رسنده ، و اصل . لازم به ذكر است كه باب افعال از فضى به معناى لازم است . أفضى إليه الامر : وصل ( معجم متن اللغه ) . ( 69 ) . معنى جمله اينكه حواس ظاهر و درك باطن از احاطه بر لطافت و خفاى ذات او عاجز
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 523 | شمس الدين محمد تبادكانى طوسى / سيد محمد طباطبائى بهبهانى ( منصور )