اخلاط « 1 » اربعه كه خون و صفرا و بلغم و سودا است ، ثبات و حيات مىيابد ، و با لطف اغذيه نشو و نما مىگيرد .
لطيفهء دوم : لطيفهء نفسيّه است كه از تلطيف لطيفهء قالبيه ، بخارى از منبع حيات - كه آن خونپارهء منعقد سياه است - در درون قلب - كه آن را « سويدا » گويند - منبعث مىشود و به دماغ متصاعد مىگردد ، و سبب ادراك و تميز و حس « 2 » و حركت مىباشد ؛ و اين را « نفس انسانى » و « روح حيوانى » مىگويند . و به جهت مناسبت [ و ] لطافت ، روح علوى انسانى پرتو بر وى مىاندازد ، و از ارواح حيوانات به مزيد ادراك متميّز مىشود . قال اللّه تعالى :
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها .
« 3 »
لطيفهء سيم : لطيفهء قلبيّه است كه چون لطيفهء نفسيّه از ورود روح علوى ، نور و صفا مىيابد ، ميان ايشان تعلّقى و تعشّقى هرچه تمامتر روى مىنمايد ؛ همچون آدم و حوا ، و از ازدواج و اختلاط ايشان لطيفهء قلبيّه متولد مىگردد . و مدد روح از عالم علوى ملكى است ، و مدد نفس از عالم سفلى شيطانى ، و قلب ميان اين دو لشكر در كشاكش . اگر چون فرزند « 4 » صالح متابعت [ پدر ] روح كند و مادر نفس را به عالم علوى كشد به طريق طاعت و عبادت ، ابواب ترقّيات بر وى مفتوح گردد ، و از حظاير قدسى 499 درگذرد ، و از درجات ملايكه ترقى كند و به سعادت ابدى رسد . و اگر چون ولد عاق روى به متابعت نفس كند و روح را به تدبير به عالم سفلى كشد و به ميل نيل هوا و هوس ، اسباب تنزّل بر وى مجتمع گردد ، « 5 » در وادى شقاوت از حيوانات فروتر ماند و
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
« 6 » بر وى صادق آيد .
بيت
دل يكى منظرى است ربّانى * خانهء ديو را چه دل خوانى
لطيفهء چهارم : لطيفهء سرّيّه است ؛ و چون قلب را توفيق رفيق شد ، و ظلمات عنصرى كه ميراث مادر داشت به صفاى روحانيّت كه خلعت پدرى وى بود متبدّل گردانيد ، و نفس را
هامش
( 1 ) . ج : اختلاط .
( 2 ) . ج : حسن .
( 3 ) . الشمس / 7 .
( 4 ) . ج : اگر فرزند چون صالح .
( 5 ) . ج : + و .
( 6 ) . الأعراف / 179 .