نقود گنج معانى علوى [ و ] سفلى * نهد دفينه در انسان ، بملك بستاند
كند به صورت آدم ، تجلّى ظاهر * مظاهر ملكى را سجود فرمايد
وجود آدمى ، جام جهاننماى وى است * كه گاه باده در او ، گاه باد پيمايد 495
نموده شد سر و پاى جهان بىسر و بن * مپاى « مولوى » « 1 » هرچه آن نمىپايد 496 « 2 »
قديم و حادث عالم ، خدا و خلق جهان * جدا جدا بشناس آنچنانكه مىبايد
كه جز خدا نتواند كسى خدا ديدن * كه باشد آنكه خدا را به خلق بنمايد
فصل
حضرت انسان كه مظهر حضرات كلّيّه است ، روح و حقيقت وى خلاصهء عالم غيب است ؛ كه در مراتب و مدارج چندين هزار سال تربيت يافته است - چنانچه احاديث صحيحه به آن ناطق است - و خلعت تخصيص « أنا من اللّه و المؤمنون منّي » « 3 » درپوشيده .
ديدن وى خلاصهء عالم شهادت است كه بر چندين منازل و مقامات عبور كرده ، و خالص و مصفّا گشته ، و به شرف « خمّرت طينة آدم بيديّ أربعين صباحا » 497 مشرّف بوده ، و از تركيب روح با بدن انوار غيب بر شهادت متجلّى شد [ ه ] ، و از شهادت بر غيب منكشف گشته ، و طريق معرفت كمال يافته .
و چون اسرار انوار و حقايق جواهر گنج پنهانى با وى در ميان آمد و از وى ظهور يافت ، اين مركّب « 4 » را عالم صغير بالجثه ، كبير بالمعنى 498 نام نهادند ؛ لاشتماله على حقائق العوالم مع زيادات المعارف .
و از ازدواج اين تركيب بعضى مشايخ - قدّس اللّه ارواحهم - هفت لطيفه استنباط و استخراج فرمودهاند :
لطيفهء اول : لطيفهء قالبيه است كه بعد از تركيب بدن به قدرت كامله از چهار عنصر متضاد ظلمانى در صورت وجدانى امتزاج يافته ؛ و اين را حكما « مزاج » گويند . به اعتدال « 5 »
هامش
( 1 ) . ظاهرا « مولوى » تخلص سراينده است و همان تبادكانى است .
( 2 ) . ج : نمىبايد .
( 3 ) . مأخذ آن را نيافتم .
( 4 ) . ج : موكب .
( 5 ) . اصل : + و .