در تحت اسم الآخر « 1 » است .
و اين چهار اسم را امّهات اسما گويند ؛ « لاشتمالها على سائر الأسماء » ؛ چنان كه صفاتى را كه بر ساير صفات احاطه دارد ، چون حيات و علم و قدرت و سمع و بصر و ارادت و كلام ، ائمّهء صفات و ائمّهء سبعه گويند .
فصل
هرگاه كه ذات ملاحظه شود ، و به صفتى معيّن ، به اعتبار تجلّيى « 2 » از تجلّيّات ، وى را اسم گويند ؛ چنان كه رحمان ذات است موصوف به رحمت ، و قهّار ذات است موصوف به قهر . و اين اسماء ملفوظه اسم آن اسما است . و آنكه اسم را عين مسمّى مىگويند به اين معنى است .
و صفات : « ايجابى » بود و « سلبى » بود . و صفات ايجابى : « حقيقى » و « اضافى » بود .
حقيقى چون : « حيات » و اضافى : « ربوبيّت » . و گاه محض اضافت بود چون اوّليّت و آخريّت . و صفات سلبى چون سبّوحيّت و قدّوسيّت . « 3 »
و چون ذات به حسب مراتب الوهيت و ربوبيّت اقتضاى صفات متعدّدهء متقابله فرمود چون : لطف و قهر و رحمت و غضب و رضا و سخط ، رسوم كثرت و شئون خلقيّت ظاهر گشت ؛ و محبّت الهى به حسب « أحببت أن أعرف » مقتضى ظهور ذات به اين كمالات و كثرات شد ، و اين نعوت متقابله را جمالى و جلالى نام نهادند .
و اين كثرات قادح 490 « 4 » وحدت ذات نيست ؛ چنان كه اگر واحد را نصف اثنين ، و ثلث ثلاثه ، و ربع اربعه ، و ضعف نصف گويند ، متنافى واحديّت وى نيست .
فصل
بدان كه بعضى تمثيل توحيد در حروف و كلمات نمودهاند ، و عالم را كتاب مسطور گفته ؛
هامش
( 1 ) . ج : آخر .
( 2 ) . ج : تجلى .
( 3 ) . ج : قدسيّت .
( 4 ) . ج : مادح .