تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
و كتاب كلامى بود مشتمل بر سور و آيات و مركب از كلمات ، و كلمات مركب از حروف ، و حروف « 1 » حاصل از كيفيّات الف ، و الف از تركيب نقطه ، و نقطه در مقرّ ذات خود از تركّب مبرّا ، و از قيد تجرّد معرّا . و « نقطه » اشارت به حضرت هويّت است ، و « الف » از روى تجرّد اوّليّت ، و احاطهء جميع مخارج و عدم تعيين مخرجى ، اشارت به حضرت احديّت ، ولى « 2 » از اين روى كه قيد فوقانى ندارد و به قيد تحتانى مقيّد است ، اشارت به حضرت واحديّت است كه نظر به ما فوق مطلق است ، و از نفس كثرت مجرد . و نظر به ما تحت به ملاحظهء مراتب حضرت و مجالى 491 و منصّات در وى كثرت معتبر است . و باقى حروف اشارت به حقايق بسط از اعيان موجودات ؛ چون عقول و نفوس . و موجودات شهوديه به منزلهء الفاظ مركب است از حروف ، و از روى معنى مفرد . چنان كه انسان از روى ظاهر مجموعهء مجموع عوالم است ؛ و از روى باطن مجلاى حضرت احديّت . وقتى عزيزى از اين فقير از معنى قطعه‌اى از مقطّعات سيّد نعمة الله قدّس سرّه 492 سؤال مىكرد ؛ در اين ابيات به حسب اقتضاى وقت به تفصيل و تحقيق آن اشارت كرده شد : نظم
كسى كه ز آينهء سينه ، زنگ بزدايد * در او هرآينه نقشى كه هست بنمايد بروز 493 گنج نهانى ، به روز كشف و شهود * ز مفلسان دل و جانها به جلوه بزدايد ز بذل « 3 » نقطه برآيد نهال ذات الف * همه حروف صفات از فروع بگشايد شكوفه و ثمره شد نشان فعل و اثر * صريح‌تر سخنى ، زين دگر نمىشايد هويّتش احديّت شود به يك جلوه * وزآن‌پس از احديّت به واحدى آيد همه تجلّى ذات و صفات فعل خداست * همين و بس كه بدين هيچ شىء نفزايد به لطف و قهر جمال و جلال و جنّت و نار * سما و ارض و على [ و ] ثرى بيارايد گهى مهى بنمايد ز روزن ذرّات 494 * گهى به گل ، رخ خورشيد را بيندازد
هامش
( 1 ) . ج : صروف . ( 2 ) . ج : و بى . ( 3 ) . ج : بذله .