كثرت ؛ كه نه كثرت حجاب وحدت بود و نه وحدت حجاب كثرت ، و اين را « فرق ثانى » و « فرق بعد الجمع » و « احديّة الفرق و الجمع » گويند . و در تلوين بعد التمكين در مقام بقا شهود وحدت در كثرت به « تجلّى » و « جمع » تعبير گويند ، و از وحدت و كثرت محجوب بودن را « استتار » و « فرق » گويند ؛ و تفاوت عبارات محض اصطلاحات است و لا مشاحّة « 1 » في الألفاظ 485 .
و آنكه بعضى گفتهاند جمع بىتفرقه ، زندقه است و تفرقهء بىجمع تعطيل ، و جمع ميان [ جمع ] و تفرقهء توحيد ، مراد به « تفرقه » وظايف اعمال و عبادات و آداب شريعت داشتهاند ، و مشاهدهء « جمع » را كه استغراق در توحيد است ، بىرعايت علم در حين بقاى عقل و تميز « زندقه » گفتهاند ؛ و ملاحظهء تفرقه را بىاعتبار درجات توحيد و به استقبال اعمال و افعال خود « تعطيل » ؛ چه كسى [ كه ] از افعال و صفات حق و مقتضيات آن ذاهل و غافل است گوييا تعطيل آن كرده است و نسبت افعال به خود كرده .
فصل
« وجود مطلق » كه بعضى مشايخ بر حق اطلاق كردهاند ، مراد وجود بحت 486 خالص است كه در وى تركيب و امتزاج نباشد ؛ همچون آب مطلق كه فقها آبى را گويند كه با هيچ چيز ممتزج و به هيچ چيز منسوب نباشد . بعضى مشايخ را كه متّهم مىدارند به [ وحدت ] وجود ، به اين معنى تصريح نمودهاند و در مصنّفات خود تحقيق اين مسئله كرده ، و وجود عام را همچون حيات و علم و قدرت و ارادت از امور كلّيّه داشته كه در واجب واجب است ، و در ممكن ممكن ؛ و قيود و تعيّنات شرط ظهور آن حقيقت مطلقه است نه شرط وجود وى ، تا نقصى لازم آيد . و تمام اين مبحث در اين خاتمه گنجايى ندارد ، فىالجمله اشارتى رفت كه راه اعتراض بر اكابر مسدود گردد ؛ و اين تحقيق در كتب شيخ صدر الدين قونوى 487 « 2 » - قدّس اللّه سرّه - طلب كرده ، يابند .
هامش
( 1 ) . اصل : مشاحته .
( 2 ) . ج : قنوى .