فإنّ جماعة من الرّاغبين فى الوقوف على منازل السائرين إلى الحقّ عزّ اسمه » تا آنجا كه مىفرمايد : « فأجبتهم بذلك » چون التماس طالبان بيان منازل سير إلى اللّه بود ، وفا نمود ، بر وى اعتراضى وارد نباشد .
فصل
چون قواعد و مسائل و آداب سير إلى اللّه به اتمام رسانيد ، سير فى اللّه و هر سير و طير كه بعد از آن در مقام بقا باللّه و قيّوميّة اللّه بود ، تعلّم و تعليم و تأدّب و تأديب در آن وقت نگنجد ؛ چون رسوم بشريّت تمام محو گشت و حقيقت خلقيّت « 1 » را به كلّ مضمحل ساخت ، هرچه از غيب آيد بىعيب آيد .
بيت
استاد تو عشق است بدانجا برسى * او خود به زبان حال گويد كه چه كن
با وجود آنكه در باب بقا و باب تلبيس به مدّعاى ايشان اشارت وافى رفته ، و در مواضع ديگر نيز فىالجمله به شرح و بيان رسيده ، « 2 » شيخ قدّس سرّه التزام آن نكرده كه تمام معارف و حقايق و مسائل اين علم كه شمّهاى از وى را صحف و دفاتر تحمّل نكند ، در اين رسالهء مختصر گنجاند .
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً .
« 3 »
شعر
به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقى * به صد دفتر نمىگنجد حديث درد مشتاقى
فصل
آنچه بعضى را اشتباه شده كه فرق بعد الجمع مقامى عالى است و شيخ قدّس سرّه از آن ساكت است نه بر آن وجه است ؛ بلكه در مواضع متعدّده اشارت به آن رفته و در « باب تلبيس » و
هامش
( 1 ) . ج : حقيّت « قياسا » .
( 2 ) . ج : + و .
( 3 ) . الكهف / 109 .