زان مى كه نديدهايم صد نور * شب بر در و بام ما رسيده
مرغى كه دو كون دانهء اوست * در حلقهء دام ما رسيده
در جام جهاننما « 1 » چه مىبود * كامروز به جام ما رسيده
و له قصد أهل التّعظيم ،
و از براى اين مقصد اقصى و مشهد اعلى ، قاصدان مقام تعظيم و سايران مرام تسليم ، وظيفهء تذلّل و طريقهء تواضع به تقديم رسانيدهاند ؛ كه جمع ميان تعظيم و توحيد روش كاملان است .
و إيّاه عني « 2 » المتكلّمون فى عين الجمع ،
و شرط اين درجه و بيان اين مرتبه خواستهاند متكلّمانى كه در عين جمع سخن راندهاند ؛ چنان كه در آخر آن باب اشارتى به آن رفته كه جمع طرف بحر توحيد است .
و عليه تصطلم الإشارات ؛
و بر اين بساط ، اشارات ، مستاصل و عبارات مبتذل مىماند .
ثمّ لم ينطق عنه لسان ، و لم يشر إليه عبارة ،
بعد از آن ، اين حرف بر هيچ زبانى نگشت و اين عبارت در هيچ گنج اشارتى گنج 480 نيافت .
فإنّ التّوحيد وراء ما « 3 » يشير إليه مكوّن ،
به درستى كه توحيد وراى مرتبه و فوق درجهاى است كه اشارت هيچ مكوّنى در وى رسد ، يا عبارت هيچ مخلوقى از وى خبر دهد ؛ چه محدّث را به سرادقات جلال قدم راه نيست .
أو يتعاطاه حين ، أو يقلّه سبب .
يا به وقت باز بسته باشد كه زمانى يا اوانى شامل و حامل « 4 » اظهار اسرار او تواند بود ، يا
هامش
( 1 ) . ج : ما .
( 2 ) . ج : غنى .
( 3 ) . ج : - ما .
( 4 ) . ج : حايل .