به هيچ سببى و وسيلهاى چنگ در اذيال وصال او تواند زد ، يا زمين بوس خيال جمال او تواند كرد .
و قد أجبت فى سالف الأزمان سائلا سألني عن توحيد الصّوفيّة بهذه القوافي الثلاث :
و به درستى كه من در زمانهاى گذشته جواب گفته بودم سايلى را كه از حقيقت توحيد صوفيّه پرسيده بود به اين سه قافيه ، يعنى به اين سه بيت :
ما وحّد الواحد من واحد * إذ كلّ من وحّده جاحد
يعنى بيان حقيقت توحيد ذاتى حق تعالى و تقدّس نتوانست كرد هيچ احدى ؛ چه هر كه قدم در ميدان قدم نهاد تا بيان توحيد كند ، از توحيد وى جحود و انكار توحيد لازم گشت ؛ چه توحيد وى مستلزم تثليث شد ، كه فعل و فاعل و نسبت بينهما سه چيز است .
توحيد من ينطق عن نعته * عارية أبطلها الواحد
بيان حقيقت توحيد از وجود عاريتى به نطق و نعت ، هرآينه عاريتى بود در تجلّى احديّت ؛ چون وجود متلاشى گردد و عاريت به مالك رود و در پيش حق باطل نااستد .
اينجا نه نطق ماند و نه ناطق ، و نه نعت گنجد و نه ناعت .
و در تعريف هر شىء عبارتى بايد كه بر وى دلالت كند : اگر به ذاتيّات بود « حدّ » گويند و اگر به لوازم بود « رسم » گويند ؛ و اين مستدعى تركّب و تعدّد و تكثّر است ، و اين حقيقت از اين جمله منزّه است . و در ساير ابواب - غير مرة - گذشت كه عبارت و اشارت از اين حضرت معزول و معذور است .
توحيده إيّاه توحيده * و نعت من ينعته لاحد
توحيد حق ذات خود را بذاته ، به محو موهوم و صحو معلوم ، توحيد حقيقى است ؛ و
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
« 1 » شاهد اين شهود است . و هركه به وصفى و نعتى و عبارتى و اشارتى ، رمزى و غمزى كند ، هرآينه لاحد 481 بود ؛ يعنى از طريق هدى منصرف و از راه خدا منحرف بود ؛ چه احديّت ذات مستلزم فناى رسوم و محو نعوت است و هو اعلم .
هامش
( 1 ) . آل عمران / 18 .