اشاراتى است كه بر زبان علماى اين طريق جارى است .
و إن زخرفوا له نعوتا ،
و اگرچه ارباب اشارت به عبارات « 1 » فصيحه و استعارات لطيفه ، هر يك به اوصاف لايقه و نعوت رايقه 476 تعريف و توصيف نمودهاند . و اگرچه هريك در رسايل و كتب به اجمال و تفصيل در ابواب و فصول نبشتهاند .
شعر
عبارتنا شتّى و حسنك واحد * و كلّ إلى ذاك الجمال يشير 477
فإنّ ذلك التّوحيد تزيده « 2 » العبارة خفاء ، و الصفة نفورا ، و البسط « 3 » صعوبة .
چه اين توحيد كه امرى باطنى وجدانى است ، هر كه را نسيم نفحات 478 بساتين ايام دهر بر مشام جان نوزيده و يا نصيب مادهء نعيم مقيم يا حصّهء مزاج تسنيم حوالهء مشرب صافى وافى نگشته ، يا لمعهاى از اين نور بر وى نتافته ، يا شمعى از آتشكدهء
آنَسْتُ ناراً *
« 4 » درنگرفته ، از عبارات تعريفات جز خفا نيفزايد ، و از اشارات توصيفات جز حيرت و نفرت روى ندهد ، و از مباسطات طامات 479 و كلمات تامّات جز صعوبت و اشكال نتيجه ندهد .
و إلى هذا التّوحيد شخص أهل الرّياضة و أرباب الأحوال ، « 5 »
و اصحاب رياضات شاقّه در انزواى خلوات مضيقه ، تحمّل مكاره و مشاقّ ، و مصابرت بر غلبات اشواق به اميد وصال و نويد جمال اين محبوب نمودهاند ؛ و ارباب « 6 » احوال عليّه و تجلّيات جليّه از نسيم اين باده سرمست گشته ، و از شميم اين نفحه از دست رفته و گفته :
نظم
بويى به مشام ما رسيده * يك جرعه به كام ما رسيده
هامش
( 1 ) . ج : عبادت . ( دال را زدودهاند ) .
( 2 ) . ج : لا يزيده .
( 3 ) . ج : البسيط .
( 4 ) . طه / 10 .
( 5 ) . ج : احوال .
( 6 ) . اصل : در باب .