و صافى و وافى مىشود به علم جمع ، پيش از وصول به عين جمع . در هر مقامى كه سالك تصحيح كرد ، اقتضاى حكمت آن است كه علم مقام بلندتر از وى مكشوف مىگردد ، تا در شروع در آن بر بصيرت بود .
و يجذب إلى توحيد أرباب الجمع .
و جذب مىكند اين توحيد و مىكشد صاحب خود را به توحيد ارباب جمع كه مرتبهء ثالث است .
و أمّا التّوحيد الثّالث : فهو توحيد اختصّه اللّه لنفسه ،
و اما درجهء سيم ، توحيدى است كه معرفت آن در خزانهء غيب محروس و محفوظ است ، و غير حق را بر آن اطلاع و وقوف نيست . هيچ ساير و سالكى را قدم به وادى آن نرسيده ؛ چه تحقّق در فناى كلّ خلق و بقاى صرف حق است ، مخصوص گردانيده است حق تعالى آن درجه را به ذات خود .
و استحقّه بقدره ،
و مستحق آن مرتبه ، حق است از جهت جلال قدر و عظمت شأن ، و هيچ كس را غير حق به سرادقات كمال و جمال آن راه نيست
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ *
« 1 » اشارت به آن است .
و ألاح « 2 » منه لائحا إلى أسرار طائفة من صفوته ، و أخرسهم عن نعته ، و أعجزهم عن بثّه . « 3 »
و پرتوى از لوائح انوار و شمّهاى از روايح آثار آن بر سراير اسرار صافيهء سرگشتگان باديهء فنا و برگزيدگان مرتبهء عاليهء بقا تافت . اگرچه در وادى فنا شعور شاعر عشر معاشر 474 بشر از دريافت و فهم مآثر و مراتب آن قاصر بود ، در ساحت وسيع فضاى بقا « 4 » ، عود شعور و ادراك منوّر به نور حق و مصفّا از شوب رسم ، به قدر قوّت استعداد و طاقت قدرت استحقاق اثرى يا شررى يافتند ؛ فأمّا عبارتى كه زبان اشارتى بدان تواند
هامش
( 1 ) . اين تركيب در سه موضع قرآن وجود دارد : الأنعام / 91 . الحج / 74 . الزّمر / 67 .
( 2 ) . ج : الاج .
( 3 ) . ج : ثبه .
( 4 ) . ج : + و .