و اين صعود و ترقى به آن است كه در توحيد به مشاهدهء دليل نپردازى ؛ كه توحيد از دلالت دليل اجلا « 1 » و اصفا بود .
بيت
دلّاله اگرچه خوبكردار بود * در خلوت معشوق گرانبار بود
و لا فى التّوكّل سببا ،
و در مقام توكل هيچ چيز را « 2 » سبب مؤثر ندانى تا از آن احتراز و اجتناب بايد نمود ؛ بلكه همه از حق بينى .
و لا للنّجاة وسيلة .
و در طلب نجات هيچ وسيلهاى و واسطهاى در ميان ندانى . امتثال فرمان به جهت تعظيم امر و نهى كنى ، و اين را نيز از موهبت و عطاى حق بينى .
فتكون « 3 » مشاهدا سبق الحقّ بحكمه و علمه ،
پس مشاهده كنى سابقيّت حكم ازلى را كه از آن تجاوز محال بود ؛ با « 4 » سبقيّت علم ازلى را كه حكم تابع علم بود و در مخالفت وى مجال نبود . « 5 »
و وضعه الأشياء مواضعها ،
و مشاهده كنى سبق حق را به وضع هر چيزى در موضع آن به مقتضاى علم و حكمت ، كه تفاوت و تجاوز از آن مساغ و جواز نيابد .
و تعليقه إيّاها بأحايينها ، « 6 »
و مشاهدهء سبق حق كنى بازبستن اشيا را به اوقات و آجال آن [ و ] حكمت
لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ *
« 7 » بر همه جارى دارى .
و إخفائه إيّاها فى رسومها ،
هامش
( 1 ) . ج : احلى .
( 2 ) . ج : + به .
( 3 ) . ج : فيكون .
( 4 ) . ج : يا .
( 5 ) . ج : نيايد .
( 6 ) . ج : بأحانيها .
( 7 ) . اين تركيب در سه موضع قرآن وجود دارد : الأعراف / 34 . يونس / 49 . النحل / 61 .