مىپيوندد ؛ به آنكه حق تعالى دل وى به نور هدايت بينا و دانا مىگرداند ، تا حقيقت آن در پرتو آن نور كما هى ظاهر و روشن مىشود .
و ينمو على مشاهدة الشّواهد .
و يقين وى به مشاهدهء آيات و مطالعهء مصنوعات ، و تفكّر در احوال و اطوار و اسرار آن نشو و نماى تمام مىيابد .
و أمّا التوحيد الثاني - الّذي يثبت بالحقائق - فهو توحيد الخاصّة ،
و اما توحيد دويم كه ثبوت و ظهور آن و تحقيق و تكميل آن به تحقيق ابواب حقايق است - كه در قسم تاسع كتاب گذشت - توحيد ارباب خصوص است .
و هو إسقاط الأسباب الظاهرة ،
و آن ساقط گردانيدن اسباب متعارف بين الناس است ، كه تسبّب را در آن مدخلى ندهد و تأثير و تأثر را در آن اثرى نداند ، و جلوهء جمال آن را به غير از نور وهب جهتى نبيند .
و الصّعود عن منازعات العقول ،
و برآمدن و ترقّى كردن است از محل منازعت عقول ، كه اين منازعت يا ميان ارباب عقول بود ، چنان كه در كتب كلاميه « 1 » به شبهات و اعتراضات و مغالطات دور و دراز مىكشند و از مقصود بازمىمانند و از تحقيق دور مىافتند ؛ يا منازعت عقول واهيه « 2 » از جهت احتجاب و اغترار 472 به اشكال و مقايسات خود به احكام شرعيّه و عقايد دينيّه بود كه از جهت عما 473 به مآخذ و معادن آن نمىرسند . پس موحّد در اين درجه از اين مقامات دنيّه درگذرد و به كشف و عيان از دليل و برهان برهد .
و عن التعلّق بالشّواهد ،
و از تعلّق و بازبستگى به شواهد و دلايل عقليه و نقليه نيز درگذرد ؛ يعنى در درجهء دوم كه مرتبهء كشف و عيان است ، به استدلال اشتغال ننمايد .
و هو أن لا تشهد « 3 » في التّوحيد دليلا ،
هامش
( 1 ) . ج : + و .
( 2 ) . ج : واهبه .
( 3 ) . ج : يشهد .