بر اين توحيد است كه به تعيين صاحب شرع مقرّر گشته .
و به وجبت الذّمّة ،
و در اين مرتبهء توحيد حرمت و حفظ ذمّت واجب گشته .
و به حقنت الدّماء و الأموال ،
و به اين مرتبهء توحيد ، محفوظ مىماند خون و مال مردم ؛ كه كشتن و غارت كردن از ميان برمىخيزد .
و انفصلت دار الإسلام من دار الكفر ،
و به اين مرتبهء توحيد دار اسلام « 1 » از دار كفر ممتاز مىشود .
و صحّت به الملّة للعامّة ،
و هم به اين مرتبه ، عوام را ، ملّت اسلام درست مىگردد .
و إن لم يقوموا بحقّ الاستدلال ،
و اگرچه به شرائط و حقوق استدلال قيام نتوانند نمود .
بعد أن سلموا من الشّبهة و الحيرة و الرّيبة ،
بعد از آنكه فرق ميان حقّ و باطل بر ايشان مشتبه نباشد ، حق را بشناسند و قبول كنند ، و باطل را بدانند و رد كنند ، و از حيرت - كه سرگردانى و تردّد است كه ندانند كه قبول كنند يا نكنند - و از ريب - كه شك است كه بر ايشان حقّيّت حق و بطلان باطل « 2 » روشن و محقّق نبود - سالم و ايمن باشند .
بصدق شهادة صحّحها قبول القلب ،
به صدق شهادتى موافق اعتقاد كه تصحيح آن كرده باشد قبول قلوب و اذعان نفوس ايشان ، برحسب شريعت مطهّر « 3 » و مقتضاى دين قويم ، از تقليد . امّا اين تقليد در پرتو نور متابعت ، از تحقيقى كه به دليل عقلى بود - كه محل ورود شبهات و تعرّض مغالطات بود - به درجات فايق است . نقل است كه امام فخر الدين رازى 471 - رحمة الله عليه - در بعضى
هامش
( 1 ) . ج : الاسلام .
( 2 ) . ج : + و .
( 3 ) . ج : مظهر .