« توحيد » تنزيه و تقدس ذات قديم حق است از هر درجه و مرتبهاى كه اسم رسوم و رسم حدوث بر وى افتد . هر طايفهاى از محقّقان علوم و مقلّدان رسوم كه در باب توحيد عباراتى ادا كردهاند يا اشارتى نموده ، مظنون و موهوم ايشان آن است كه به كمال آن رسيدهاند « 1 » ، يا از نهايت آن چيزى يافتهاند چنان كه شيخ قدّس سرّه مىفرمايد كه :
و إنّما نطق العلماء بما نطقوا به ، « 2 » و أشار المحقّقون بما أشاروا إليه فى هذا الطريق ، لقصد « 3 » تصحيح التوحيد ،
علمايى كه ارباب عقول ذكيّه و فضلايى كه اصحاب نفوس زكيه و فهوم جليّهاند در اين باب سخن راندهاند و گفتهاند كه فهوم و اذعان ايشان بدان پيوسته و عقول و افكار ايشان بدان رسيده و ختم كلام بر توحيد كردهاند ؛ و حكمايى كه به كمال فطانت معروف و عرفايى « 4 » كه به منتهاى متانت موصوفند ، در تحقيق حقيقت كوشيده و معانى را به حكم حكمت لباس عبارات باهره و استعارات زاهره پوشيدهاند ، و آنچه ايشان را در وسع ادراك و طاقت طبع درّاك گنجيده باز نموده ؛ مقصود ايشان حصول اين مقصد و مطلوب ايشان شهود اين مشهد بوده .
و مشايخ و اقطاب و اولياى اولى البصاير و الالباب كه اصحاب هدايت و ارشاد و ارباب ولايت و ارشاد بودهاند آنچه عبارت بدان پى برد و آنچه كنايت و رمز به سرحد آن رسد كه با محرمان در ميان آوردهاند ، به تصحيح اين مقام و تنقيح اين مرام متعلق بودهاند ؛ و سرگشتگان ميدان بىسامان عشق و سيّاحان بيابان بىپايان شوق در سعت ساحت انبساط ، و مضيق وقت و ساعت انقباض ، در نغمات طيّبات نظم و نثر به شطح و بوح شرح و بسط اين معنى دادهاند .
صد و بيست و چهار هزار نقطهء نبوّت كه از اقطار دايرهء وحدت برخاستهاند از براى اظهار آن سرّ ، مبعوث ، و به جهت انتشار اين برّ ، محثوثند ؛ بلكه آفرينش خلايق و افشاى
هامش
( 1 ) . ج : + يا از نهايت آن رسيدهاند .
( 2 ) . ج : - به .
( 3 ) . ج : قضد .
( 4 ) . ج : عرفانى .