« ابواب » به حسن اعتقاد . و در « معاملات » به تأثير و تصريف حق . و در « اخلاق » تصريف اشارت إلى الحق بالحق . و در « اصول » قصدا و سلوكا . و در « اوديه » علما و حكمة . و در « احوال » « 1 » محبة و غيرة و در « ولايات » افتخارا و بوحا . و در « حقايق » شهودا و اتصالا . و در « نهايات » هداية و دعوة .
باب الجمع
قال اللّه تعالى :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى .
« 2 »
يعنى رمى حصاة كه بر دست تو ظاهر شد و كفّار هزيمت شدند ، رامى تو نبودى بلكه حق بود ، و چون رسم حضرت نبويه - عليه السّلام و التّحيه - در حق فانى بود ، فعل او همان فعل حق بود ؛ معنى جمع اين بود .
الجمع ما أسقط التّفرقة ، و قطع الإشارة ، و شخص عن الماء و الطّين .
« جمع » مقامى است كه إسقاط رسم تفرقه و محو اسم سوا مىكند ، و صاحب وى حق را بالحق مىبيند ، و راه اشارت از وى منقطع و مسدود است ؛ چه اشارت نسبتى است بين الشيئين ، و اثنينيّت در وحدت نگنجد . و رتبهء اين مقام از منزل آب و گل مرتفع است ، از جهت ترقّى وى از خلقيّت و رسوم حدوث به مشاهده و رؤيت فنا ، و غيبت خودى خود در عين حق .
بعد « 3 » صحّة التمكين ،
بعد از صحّت تمكين ، به رؤيت رسوم در مقام بقا در جميع صور ، موجود به وجود حق ، و قايم به قيّوميّت وى ، تا به خلق از حق محجوب نباشد ؛ و رسوم را صور تجلّيات حق داند كه به حقيقت صور اسماى حق است ، و به حسب تعيّن و تشخّص ، حادث و خلق .
و البراءة من التلوين ،
و بعد از تنزيه و تبرّى از تلوين كه مقام تناوب تجلّى و استتار است ، از جهت آنكه
هامش
( 1 ) . ج : + و در احوال .
( 2 ) . الأنفال / 17 .
( 3 ) . ج : - بعد .