غير . و در « اوديه » تجريد از علم استدلالى به الهامات الهى . و در « احوال » تجريد از محبّت اغيار . و در « ولايات » تجريد اسما و صفات از « 1 » رسوم مكوّنات . و در « حقايق » تجريد عين جمع از ادراك علم . و در « نهايات » تجريد خلاص شاهد از شهود تجريد .
باب التفريد
قال اللّه تعالى : « 2 »
وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ .
« 3 »
و مىدانند اين را كه حضرت خداوند تعالى ، اوست حق ثابت واجب هويدا و بس ، هويداكنندهء هر چيز و هركس . وجه استشهاد به آيت كريمه در حصر « 4 » است كه مىفرمايد كه : « او است حق مبين و بس » و ما سواى وى از حيثيت سوايى ، باطل محض و عدم صرف است ؛ و معنى تفريد اين است .
التفريد اسم لتخليص الإشارة إلى الحقّ ، ثمّ بالحقّ ، ثمّ عن الحقّ .
« تفريد » عبارت از خالص گردانيدن اشارت است از شوايب رسوم و سمات حدوث إلى الحق و بالحق و عن الحق ، به اعتبار مراتب وى در درجات ثلاث معهود . و معنى « تخليص « 5 » اشارت إلى الحقّ » تخصيص قصد و طلب است به حق ، كه به هيچ ماسوايى تعلّق و وابستگى نباشد ، از ابتداى طلب تا انتهاى سير الى اللّه ؛ و اين تفريد مريد است . و « تخليص اشارت بالحق » تنزيه اعمال و احوال و ساير امور است از شوب رسم ؛ تا همه بالحق بود از ابتداى سير فى اللّه كه وصول به حضرت واحديّت است تا غايت فناى سالك در ذات به اضمحلال كلّ رسوم .
و « تخليص اشارت عن الحق » تنزيه ساير اطوار از آنكه عما دون الحق بود در مقام بقا بعد الفنا ، از ابتداى سفر ثالث كه رجوع عن الحق إلى الخلق است ؛ به جهت ارشاد و
هامش
( 1 ) . ج : و .
( 2 ) . ج : تعا .
( 3 ) . النّور / 25 .
( 4 ) . ج : حضرت ويست . با توجه به عين عبارت كاشانى ( و الاستشهاد انما هو فى الحصر ) قياسا تصحيح شد .
( 5 ) . ج : تخلص .