هدايت خلق « 1 »
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 2 » اشارت به اين حال است .
و أمّا تفريد الإشارة إلى الحقّ ، فعلى ثلاث درجات :
تفريد اشارت به سوى حق كه مرتبهء اوّل است بر سه درجه است .
تفريد القصد عطشا ،
درجهء اول ، تفريد قصد و نيّت است از موانع و قوادح « 3 » و تردّد ، به قطع نظر از اغراض و اعواض از جهت غلبهء تعطّش به زلال وصال كه اضطراب و قلق عطشان جز به وجدان آب تسكين و قرار نيابد .
بيت
ز اشتياق جمال تو طاقتم طاق است * چنان كه تشنه به آب زلال مشتاق است
ثمّ تفريد المحبّة « 4 » تلفا .
درجهء دوم ، تفريد محبّت است از تعلّق و التفات به ما سوا ، و امتزاج شوايب هوس و هوا از براى طلب تلف ، و طرب شعف به شرف نيستى و فنا .
ثمّ تفريد الشهود اتّصالا .
درجه سيم ، تفريد شهود حق است ؛ يعنى فرد گردانيدن شهود به انفصال از ملاحظهء اغيار ، از براى كمال اتصال بر وجهى كه در آن باب مزبور و مذكور گشت .
و أمّا تفريد الإشارة بالحقّ فعلى ثلاث درجات :
اما مرتبهء دوم از مقام تفريد كه تفريد اشارت بالحق است بر سه درجه است :
تفريد الإشارة بالافتخار بوحا ،
درجهء اول ، تفريد اشارت است از شوب رسوم و مزج وجود مجازى به افشاى احوال سنيّه ، و اظهار مقامات عليّه از براى بوح ؛ يعنى اظهار احوال كه مثل آن از خلق از براى افتخار و مباهات بود . اما چون اين اشارت بالحق است و به خودى خود نيست ، و در مقام
هامش
( 1 ) . ج : قال اللّه تعالى .
( 2 ) . النجم / 3 - 4 .
( 3 ) . ج : قوارح .
( 4 ) . ج : المحبته .