و الثالث : وجود مقام اضمحلال رسم الوجود ، بالاستغراق فى الأوّليّة .
و معنى سيم ، يافتن مقامى است كه رسم هستى يا خود رسم وجدان [ و ] دريافت آن مضمحل و نايافت بود « اضمحلال رسم وجود » از آن گفت كه فنا بر رسم طارى است نه بر وجود ، و مراد به استغراق در اوّليّت استهلاك و فنا است در قدم وجود و ازليّت حق و رجوع به خفاى « 1 » كنزيّت « 2 » اوّل .
فصل
صورت وجود در « بدايات » دريافتن مبتدى است وجود خود را بىامرى زايد . و در « ابواب » يافتن تفاصيل اقوال و عهود . و در « معاملات » يافتن افعال حق در افعال عبد . و در « اخلاق » يافتن اخلاق حق در مظهر عبد . و در « اصول » يافتن سير حق از بدايات تا نهايات . و در « اوديه » يافتن علم لدنّى قاطع ، و معنى علوم شواهد . و در « احوال » يافتن جلوهء « يحبّهم » در مرآت « يحبّونه » . و در « ولايات » يافتن حق را وراى حجب صفات . و در « حقايق » يافتن عين منقطع از جواز « 3 » اشارت . و در « نهايات » يافتن حق ذاته بذاته ، آنجا كه اسم رسم و رسم اسم نيست .
باب التجريد
قال الله تعالى :
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ
« 4 »
« خلع نعلين » عبارت از تجريد حقيقى ، و مراد تجريد حقيقت است از كونين .
التجريد انخلاع عن شهود الشّواهد .
تجريد بيرون آمدن سالك است از شهود شواهد - كه ظواهر مظاهر است كه آن وجودات متعيّنه است - به مشاهدهء حقيقت محض .
و هو على ثلاث درجات :
هامش
( 1 ) . ج : جفاى .
( 2 ) . ج : كبريت .
( 3 ) . ج : حواز .
( 4 ) . طه / 12 .