و تلبيس در اين درجه بازبستن وقايع و حوادث كون است به سببها و مكانها و زمانها چون بازبستن إنبات ، گاه به سبب [ آب ] چنان كه گويى « 1 » باران گياهها را برويانيد ، و گاه به مكان ، چنان كه گويى « 2 » فلان زمين بهغايت قويست و بر نكو مىدهد ، و گاه به زمان ، چنان كه گويى امسال بهار سبزههاى بسيار رويانيد . و اهل جمع و شهود اثبات إنبات جز از حق ندانند و هيچ سبب و واسطه و وسيله را در هيچ كار مدخل ندهند .
و تعليقة المعارف بالوسائط ،
و باز ، بستن ظهور معارف و رفع حجب خواص « 3 » به تصحيح مقامات و سلوك و رياضات ، و ارشاد مشايخ و امداد ارباب ولايات . و پيش [ اهل ] تبيان معرّف و رافع حجب و هادى طرق و واهب و مفيض و معين جز حق نيست .
و القضايا بالحجج ،
و قضيّههاى شرعى كه حكم قاضى بر آن جارى است ، و مسائل و مطالب كه مفتى بر آن رؤيت 462 « 4 » مىنمايد ، با وقايعى كه عامّهء خلق به وقوع آن جزم مىكنند به جهت تواتر اخبار و تجارب روزگار ، اهل حجاب حوالت به حجّتها « 5 » مىكنند ، و اهل حقيقت همه به حق و از حق مىدانند .
و الأحكام بالعلل ،
و احكام قضا و قدر را به علّتها و سببهاى خارجى تطبيق كردن ، « 6 » يا احكام شرعى را به دليلهاى اصلى و فرعى اثبات كردن و از آن ديدن .
و الانتقام بالجنايات ، « 7 » و المثوبة بالطاعات ؛
و باز ، بستن و معلّق گردانيدن عتاب و عقاب هذه به التزام جرايم و آثام ، و متعلّق داشتن اجر جميل و جزاى جزيل به اداى وظايف طاعات و لوازم عبادات . « 8 »
هامش
( 1 ) . ج : كوى .
( 2 ) . ج : كوى .
( 3 ) . ج : + بتحظلينص .
( 4 ) . ج : رؤيت .
( 5 ) . ج : تحجها .
( 6 ) . ج : كودن .
( 7 ) . ج : بالحيات .
( 8 ) . ج : عبارات .