باب التحقيق
قال اللّه تعالى :
قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
« 1 »
در وقتى « 2 » كه ابراهيم خليل - صلوات اللّه عليه - از حق تعالى درخواست كه احياى موتى معاين ببيند ، حق تعالى خطاب فرمود كه : تو را ايمان بدين معنى درست نگشته است و به يقين ندانستهاى ؟ گفت : بلى ايمان درست و علم يقين دارم ، و ليكن مىخواهم كه به عين ايمانى كه [ قلب ] من به تحقيق عرفانى وجدانى « 3 » رسد .
التّحقيق تلخيص مصحوبك من الحقّ ، ثمّ بالحقّ « 4 » ، ثمّ فى الحقّ .
تحقيق آن است كه آنچه مصحوب تو است از وجود و صفات و اخلاق ، از حق بينى . و خود را بدان متحقّق از حق دانى . باز اين مشاهده به خود و به رسم خود نكنى ؛ بلكه بالحق « 5 » مشاهده كنى . و باز اين همه را در سفر دوم فى الحق بينى ، و در هر سه مرتبه از رسوم حدوث ملخّص و مخلّص باشى .
و هذه أسماء درجاته الثّلاث :
و اين سه مرتبه نامهاى درجات ثلاث اين مقام است .
أمّا درجة تلخيص مصحوبك من الحقّ فأن لا يخالج « 6 » علمك علمه .
امّا درجهء اوّل ، آن است كه صفاتى كه مصحوب تو است از حق ، صفات تو به آن ظاهر نباشد تا صفات حق از صفات تو ملخّص و مجرّد بود ؛ به آنكه مثلا علمى كه پيش از مقام فنا به خود نسبت مىكردى ، در مقام تحقيق آن را علم حق دانى ، و به خود نسبت نكنى ؛ و الّا تحقيق تو به فنا و بقا تمام نباشد .
و أمّا الدّرجة الثانية : فأن لا ينازع شهودك شهوده ،
درجهء دويم ، آن است كه منازع و معارض نباشد شهود تو با شهود حق ؛ كه شهودى كه پيش از مقام فنا به خود نسبت مىكردى ، اكنون به حق نسبت كنى . و اينكه اكنون شهود را
هامش
( 1 ) . البقرة / 260 .
( 2 ) . ج : وقت .
( 3 ) . ج : وحدانى .
( 4 ) . ج : با الحق .
( 5 ) . ج : با الحق .
( 6 ) . ج : يخالح .