تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
با تو نسبت مىكنم از ضيق عبارت است كه اداى سخن بىآن ميسّر نيست ؛ و الّا تمام رسوم مىبايست كه منتفى بودى . يعنى به حق منسوب بودى نه به تو . و أمّا الدّرجة الثالثة : فأن لا يناسم خلقيّتك سبقه ، و امّا درجه سيم ، آن است كه رسم خلقيّت و حدوث تو بوى سبق ازليّت وى را نشنود ؛ يعنى بالكلّيّه حدوث تو مضمحل و متلاشى بود در قدم حق . يعنى چون متحقق به حقيقت حق گشتى ، در مقام بقاى بعد الفنا مشهود تو همه حق بود ، بالحق « 1 » و فى الحق ؛ و بوى خلقيّت و حدوث به مشام حقّيّت و قدم نرسد . اللّه و بس ، و ما سواه هوس . فتسقط الشهادات و تبطل « 2 » العبارات ، و تفنى الاشارات . پس شهادات كه مقتضى شاهديّت و مشهوديّت و حكم بينهما است ، به عيب تعدّد و تكثّر ساقط و مجروح « 3 » و مرجوح است . و عبارات صحو كه مستلزم شارح و مشروح است بر همان منوال باطل ، و اشارات فانى و مضمحل ؛ چه اثنينيّت و تعدّد و تكثّر به سرادقات و حدث احديّت راه ندارد . در هيچ لغتى و به هيچ زبانى از براى اداى اين معنى ، اسمى و فعلى وضع نكرده‌اند ، و هيچ حرفى و صوتى به بيان رمزى از اين حديث نرسيده « 4 » است . استفاضهء اين فيوض به طريق تشامّ 459 قلوب قابلان است ، و استفادهء اين فتوح بر وجه تهادى ارواح مقبلان .

فصل

صورت تحقيق در « بدايات » تحقيق حول و قوّت مر خداى را است . و در « ابواب » تحقيق فعل و تأثير للّه . و در « معاملات » تحقيق امور بيد الله . و در « اخلاق » تحقيق خلق اللّه . و در « اصول » تحقيق جذب و قصد و سير للّه و باللّه . و در « اوديه » تحقيق علم و حكمت للّه . و در احوال تحقيق حب للّه . و در « ولايات » تحقيق تمكّن و شهود للّه . و در « حقايق » تحقيق
هامش
( 1 ) . ج : با الحق . ( 2 ) . ج : تبظل . ( 3 ) . ج : مجروحى . ( 4 ) . ج : نرسيد .