اين شهود نه آن شهود ذاتى است كه فنا است در عين جمع احديّت ؛ از جهت آنكه در آن شهود مزاحمت نسب كثرت اسمائى نيست . بلكه آن شهودى است از حيثيت احديت به شرط لا شىء به خلاف « 1 » اين شهود .
و هي تثبت « 2 » بعلم « 3 » الجمع ،
و اين معرفت شهود اسمائى كه درجهء دوم است ، ثابت مىشود به علم جمع [ نه ] به عين جمع ؛ از براى آنكه در عين جمع زبان « 4 » شرح و بيان نيست ، و دو شىء « 5 » كه يكى را به ديگرى بشناسند مشهود و ملاحظ نى .
و علم جمع عبارت از دانستن اين است « 6 » كه مسمّاى جميع اسما ، ذات واحد است .
پس مسمّاى هراسم مسمّاى جميع اسما بود . و آنكه گفتهاند هر اسمى به جميع اسما متّصف است ، اين معنى دارد .
و تصفو فى ميدان الفناء ،
و اين معرفت صاف مىشود از بقاى رسوم و ملاحظهء نسب در مقام فنا . و مقام فنا عبارت از عين جمع است .
و « 7 » تستكمل « 8 » بعلم البقاء ،
و اين معرفت مشار إليها كمال مىيابد و تمام مىشود به علم بقا نه به عين بقا ؛ از جهت آنكه كثرت نسب در وى متلاشى است ، و به علم بقا از آن جهت كمال مىيابد كه در علم بقا نسب و « 9 » صفات و رسوم خلقيّت كه در مقام فنا فانى بود ، ظهور مىيابد . موجود به وجود حق و قايم به قيّوميّت وى ، بلا تفريق بين الصّفات و الذّات .
و تشارف عين الجمع .
و اين معرفت مطّلع است بر عين جمع ؛ يعنى نزديك است به آن ، از جهت آنكه اين
هامش
( 1 ) . ج : + و .
( 2 ) . ج : يثبت .
( 3 ) . ج : مع الجمع .
( 4 ) . ج : زمان ( قياسا ) .
( 5 ) . ج : دو سى .
( 6 ) . ج : نيست .
( 7 ) . ج : - و .
( 8 ) . ج : نستكمل .
( 9 ) . ج : - و ( قياسا به ك ) .