و هذا الاتّصال « 1 » لا يدرك منه نعت ،
و اين اتصال را هيچ نعتى و وصفى از وى مدرك نيست كه از آن نشانى باز توان گفت ؛ از آن جهت كه نعت و وصف ، « 2 » ادراك كثرات و تعدّداتى است كه در وحدت اتصال نگنجد .
و لا مقدار ،
و هيچ مقدارى از وى مدرك نيست كه از آن نشانى باز توان گفت ؛ « 3 » چه او « 4 » را مقدار مقدّر و مقرّر نيست .
إلّا اسم معار ،
مگر نام عاريتى كه بر صاحب اين مقام مانده است ؛ « 5 » چه ذات و صفات وى محو و متلاشى است « 6 » ، و اسم عبديّت بر وى عاريت مانده .
و لمح إليه مشار ،
و مگر « 7 » پرتو نورى « 8 » حقانى « 9 » به صورت عبديت كه « 10 » مشار اليه ارباب اشارت بود ، كه « 11 » « صحو « 12 » المعلوم و محو الموهوم » از آن خبر مىدهد .
فصل
صورت اتصال در « بدايات » حضور مع اللّه است ، به سلامت فطرت . و در « ابواب » تصحيح توجّه و تبتّل ، با قوّت تقوى . و در « معاملات » قوت « 13 » مراقبه و اعتقاد مقاربه 452 « 14 » . و در « اخلاق » اتصال به اخلاق الهى . و در « اصول » سلوك به حول و قوّت حق . و در « اوديه » رؤيت حقيقت به عين بصيرت . و در « احوال » وجدان حق به ذوق و صحّت عشق . و در « ولايات » تحقق شهود ذات نزديك فناى صفات . و در « حقايق » اتصال
هامش
( 1 ) . ج : اتصال .
( 2 ) . ج و ع : + و ( قياسا ) .
( 3 ) . ج : - كه از آن نشانى باز توان گفت .
( 4 ) . ج : وى .
( 5 ) . ع : - است .
( 6 ) . ج : - است .
( 7 ) . ج : ديگر .
( 8 ) . ج : نور .
( 9 ) . ج : + كه .
( 10 ) . ع : - كه .
( 11 ) . ع : - كه .
( 12 ) . ج : صحن .
( 13 ) . ع : تقوى .
( 14 ) . ج : مقارنه .