پس « 1 » به درستى و راستى كه انفصال و اتصال « 2 » با تفاوت « 3 » عظيم و اختلافى كه ميان ايشان « 4 » واقع است ، هر دو در علّت برابرند ؛ از آن جهت كه « 5 » هر دو دلالت بر اثنينيّت دارند . چه اتصال و انفصال البتّه ميان دو چيز مىباشد « 6 » و در شهود حقيقت دوئى « 7 » نمىگنجد ؛ فانى هميشه فانى است و باقى هميشه باقى . و تعدّد و تكثّر از نسب « 8 » و اضافات حاصل است ؛ چه تفاوت « 9 » عظيم است ميان درجات اين مقام . چنانچه شيخ الاسلام « 10 » قدس سرّه به آن اشارت فرموده است در اول باب ؛ چه وجه اوّل مقتضى آن است كه انفصال به شرط اتصال بود . و « 11 » وجه « 12 » دويم مقتضى آن است كه انفصال امرى معتدّ به نيست اما اتصال معتدّ به است . وجه سيم مقتضى آن است كه هيچ يك را اعتبارى نيست ؛ بلكه هريك از ايشان امرى وهمى اعتباريند .
فصل
صورت انفصال در « بدايات » انفصال از مرادات « 13 » حيوانى و عادات نفسانى است . و در « ابواب » از فضول زايده « 14 » بر ضرورت . و در « معاملات » از افعال اغيار . و در « اخلاق » از ملكات و هيئات نفس . و در « اصول » از التفات به ما سوا . و در « اوديه » از تفرقه و جهالات .
و در « احوال » از سلوّ و قرار . و در « ولايات » از مرتبهء اسما و صفات . و در « حقايق » از رؤيت انفصال . و در « نهايات » از شهود مزاحمت انفصال و اتصال سبق ازليّت عين احديّت را .
هامش
( 1 ) . ج : - پس .
( 2 ) . ع : + است .
( 3 ) . ع : تفاوتى .
( 4 ) . ع : اينها .
( 5 ) . ج : جهت آنكه .
( 6 ) . ج : - مىباشد .
( 7 ) . ج : دوى .
( 8 ) . ع : نسيب .
( 9 ) . ع : تفاوتى .
( 10 ) . ج : شيخ قدّس سرّه .
( 11 ) . ع : + در .
( 12 ) . ع : درجه .
( 13 ) . ع : + حقوق .
( 14 ) . ج : رامد .