بعد از آن تصفيهء ارادت است ؛ و آن ادب اجابت « 1 » دواعى حقيقت است ، چنان كه در باب ارادت مذكور است . و تصفيهء اجابت « 2 » در مقام اتصال ، از كدورت رسم است ؛ به رؤيت آن از حق .
ثمّ تحقيق الحال .
بعد از آن تحقيق « حال » است و « حال » آن است كه در قسم احوال مذكور شد . و تحقيق آن حوالت تأثير حال به محوّل احوال است . « 3 » و رؤيت آن از وى « 4 » . حاصل آن است كه مقامات گذشته را در اين مقام از بقيّهء رسم ، صاف و پاك گرداند .
و « 5 » الدّرجة الثانية : اتّصال الشّهود ؛
درجهء دوم ، اتصال شهود است .
و هو الخلاص من الاعتلال ،
و اتصال شهود خلاص شدن قلب است از اعتلال ؛ يعنى از امراضى كه عايق و مانع است در طريق و « 6 » اعتلال رسوم و ملاحظات اسباب .
و الغنى عن الاستدلال ،
و غنا « 7 » و بىنيازى از استدلال ؛ از جهت آنكه استدلال از مقولهء علم است ، و شهود رافع حجب علميّه است .
و سقوط شتات الأسرار .
و ساقط شدن « 8 » مشتّتات « 9 » اسرارى كه از تجلّيات اسما و صفات منكشف و متجلّى است ، به « 10 » ترقّى از حضرت اسمائيّه به حضرت ذات . و اين ترقى « 11 » عين اتصال است .
و « 12 » الدّرجة الثالثة : اتّصال الوجود ؛
درجهء سيم ، اتصال وجود است به فناى عبديّت عبد در حقيقت حق .
هامش
( 1 ) . ع : - اجابت .
( 2 ) . ع : اجاويت .
( 3 ) . ج : - است .
( 4 ) . ج : روى .
( 5 ) . ع : - و .
( 6 ) . ج : - و .
( 7 ) . ج : غناى .
( 8 ) . ج : - شدن .
( 9 ) . ج : مشتتاب .
( 10 ) . ج : - به .
( 11 ) . ع : - ترقّى .
( 12 ) . ع : - و .