و وجود وى وضيح و صبيح . 448
و لم يخف عليه من نقيصة ، « 1 »
و بر حال و كار وى از رجوع و نقصان خوفى نباشد .
و لم يتعاوره « 2 » علّة .
و دست كوتاه علل به رفعت اذيال « 3 » لواى 449 ولاى وى نرسد ، و از آمد شد 450 علّت رسته باشد .
و الصّحو من منازل الحياة ،
و صحو از منازل حيات است . هرآينه هركه وجود وى فايض از وجود حق بود ، موجود به وجود حق ، و حىّ به حيات حق بود . و اين اشارت به حياتى است كه در درجهء سيم در باب حيات مذكور است
و أودية الجمع ،
و از اوديه 451 و رودهايى است كه محل ورود و اجتماع آن ، حضرت جمع احديّت ذات است .
و لوائح الوجود .
و از مبادى و لوائح انوار وجود است كه بقيهء خمار سكر و بخار هستى از سر و دماغ صحو به كلّيّت زائل و پاك گردانيده است ، و به وجود حق موجود گشته .
و شيخ الاسلام « 4 » قدّس سرّه در اين مقام به بيان درجات تصريح نفرموده ، « 5 » و شارحان نيز تعرّض نكردهاند .
همانا بر آن اقتصار نموده « 6 » كه گفته : « 7 » « يناسب مقام البسط » . و بيان درجات اين مقام به درجات مقام بسط حوالت داشته ؛ از جهت تلازم و اخوّتى كه ميان ايشان ثبوت « 8 » و وقوع يافته .
هامش
( 1 ) . ع : نقيضة .
( 2 ) . ج : + صحّة .
( 3 ) . ج : اذبال .
( 4 ) . ج : - الاسلام .
( 5 ) . ع : + اند .
( 6 ) . ع : - و شارحان نيز تعرّض نكردهاند . همانا بر آن اقتصار نموده .
( 7 ) . ع : گفتهاند .
( 8 ) . ع : - ثبوت و .