و اين « صحو » مناسب مقام بسط است ؛ از جهت آنكه « صحو » بيرون آمدن است از مضايق اشغال و درآمدن به حقايق اتصال ، و مشابه سلوّ « 1 » است ؛ « 2 » كه آن بيرون آمدن است « 3 » از استيلاى عشق و محبّت . « 4 » و وجه شبه ميان ايشان فراغ بال و سعت حال « 5 » است .
در صحو ترقّى است و در محبت تنزّل . « 6 »
و الصحو مقام صاعد عن الانتظار ،
و « صحو » مقامى است كه « 7 » متفوّق و متصاعد است ؛ « 8 » از آنكه در وى مقامى عالىتر را چشم دارند و منتظر باشند ؛ از آن جهت كه مقام شهود تامّ و تمكن در حضرت جمع است كه از اعلاى « 9 » مقامات است .
مغني عن الطلب ،
و وصول به وى طالب را از طلب ديگر ، مغنى « 10 » است « 11 » ؛ كه طلب واقع ، شطط 447 است و تحصيل حاصل محال . « 12 » از اينجا است كه مشايخ فرمودهاند كه : اگر « 13 » سالك « 14 » از طلب ساكن گردد « 15 » هلاك شود ، « 16 » و عارف و اصل اگر به طلب حركت كند ، هلاك شود .
طاهر من الحرج ؛
پاك است اين صحو از بقايائى « 17 » كه مقتضى التزام مضايق حرج است ؛ از جهت آنكه صاحب صحو به حصول وصول مجعول « 18 » و مشرّف است و به مشاهدهء جمال محبوب معزّز « 19 » و مكرّم ، و در ساحت سعت عيش از مضايقهء مضايق حرج مخلّص .
فإنّ السّكر إنّما هو فى الحقّ « 20 » ،
هامش
( 1 ) . ع : سكر .
( 2 ) . ج : ات .
( 3 ) . ع : - است .
( 4 ) . ع : + است .
( 5 ) . ع : - حال .
( 6 ) . ج : - در صحو ترقى است و در محبت تنزّل .
( 7 ) . ج : - كه .
( 8 ) . ج : - است .
( 9 ) . ع : اعالى .
( 10 ) . ج : معنى .
( 11 ) . ج : + كه طلب ديگر معنى است .
( 12 ) . ع : + است .
( 13 ) . ع : - اگر .
( 14 ) . ع : + اگر .
( 15 ) . ع : شود .
( 16 ) . ع : گردد .
( 17 ) . ج : بقاياى .
( 18 ) . ج : كذا .
( 19 ) . ج : مقرّر .
( 20 ) . ج : للحق .