و اقتحام « 1 » لجّة « 2 » الشّوق و التّمكّن دائم ،
و دوم نشان سكر ، درافتادن در لجّهء بحر شوق است ، و تمكّن كه التزام علم و عمل است دايم ؛ و دوام اين تمكّن علامت صحّت شوق است .
و الغرق فى بحر السرور ؛ و الصّبر هائم ،
و نشان سيم سكر ، استغراق در بحر سرور است به شواهد قرب و حضور ، و صبر هايم و مفقود . و هيمان و حيرت از « 3 » جهت آن است كه چون محب را شواهد قرب و مقامات « 4 » حضور مستغرق ذوق و سرور « 5 » گردانيد ، اين سكر مقتضى شكر « 6 » گشت نه محل صبر . و چون وصول مأمول هنوز مجهول الحصول « 7 » است ، الم فراق مقتضاى صبر و شكيب است . پس صبر در اين « 8 » ما بين هايم و حيران است از معارضهء شكر به سكر ؛ يا خود گوييم كه « 9 » در مقام محبّت و غلبهء شوق از هر طرف علم المى « 10 » سرمىزند ، چون صبر مىخواهد كه در نايرهء اين علم عملى كند ، از هر المى صد لذّت روى مىنمايد و زبان دل محبّ را در ترنّم شكر مىآرد ، و صبر هايم و حيران مىماند ؛ و مىگويد :
شعر « 11 »
اى وجودت با عدم آميخته * لذّت تو با الم آميخته
* * * و ما سوى ذلك : فحيرة تنحل اسم السّكر جهلا ، أو هيمان يسمّى باسمه جورا ؛
و آنچه غير اين است كه به علامات و امارات و عبارات و اشارات مذكور و مسطور گشت ، « 12 » يا حيرتى است عارض كه در مقام محبّت به نام سكر مشهور گشته از جهت جهل نامنهنده « 13 » به حقيقت مقام سكر ، يا هيمانى است كه در باب احوال ، ذكر « 14 » آن رفت
هامش
( 1 ) . ج : افتخام .
( 2 ) . ج : لجنه .
( 3 ) . ع : + اين .
( 4 ) . ع : علاقات .
( 5 ) . ج : + كه .
( 6 ) . ج : سكر .
( 7 ) . ج : به حصول .
( 8 ) . ع : - اين .
( 9 ) . ج : - كه .
( 10 ) . ج : الهى .
( 11 ) . ج : بيت .
( 12 ) . ع : شد .
( 13 ) . ج : - نهنده .
( 14 ) . ج : ذاكران .