كه بر اهل محبّت طارى و « 1 » جارى مىگردد . و از طريق عدل عدول كرده به رسم جور اين اسم را از قسم « احوال » به « حقايق » انتقال دادهاند و بر وى « 2 » اسم « 3 » سكر اطلاق كرده ، اگرچه حيرت و هيمان دو حال شريفند امّا در مرتبه و « 4 » مقام سكر نيستند .
و ما سوى ذلك فكلّه نقائص البصائر ، كسكر الحرص ، و سكر الجهل ، و سكر الشّهوة .
و امّا آنچه غير اين است كه مسمّى به اسم سكر شده « 5 » جملهء آن ، امور ناقصهء مذموم است كه ارباب بصاير ، نقصان آن ديده و دانستهاند ؛ همچون سكر حرص و سكر جهل و سكر « 6 » شهوت و شباب و سلطنت ، كه اين جمله ولايت عقل را مشوّش دارد و از ديدن حقيقت اشيا بصيرت را مانع و حاجب است .
شعر « 7 »
پنج مستى است مرد را كه در او * گر بماند نيابد آگاهى
مستى حرص و نوجوانى و عشق * مستى خمر و مستى شاهى
فصل
صورت سكر در « بدايات » حيرت است در جبر و قدر ، به آيات معارض الصّور . و در « ابواب » تردّد ميان خوف و رجا . و در « معاملات » حيرت ميان رعايت اعمال و احوال . و در « اخلاق » سكر انبساط . و در « اصول » حيرت ميان انوار قرب و « 8 » انس به « 9 » اجتهاد در اعمال . و در « اوديه » حيرت ميان حكمت و قدرت . و در « احوال » حيرت ميان تجلّى و استتار . و در « ولايات » حيرت ميان حسن « 10 » صفات و جمال ذات . و در « حقايق » حيرت ميان فنا و وجود ، و فرق ميان شهود « 11 » و علم در مقام محبّت . و در « نهايات » اصطلام ميان سطوت فنا و استقرار و بدايت بقا و استهلاك .
هامش
( 1 ) . ع : جارى و طارى .
( 2 ) . ج : - وى .
( 3 ) . ج : - اسم . ع : رسم .
( 4 ) . ج : - و .
( 5 ) . ع : + است .
( 6 ) . ج : - سكر .
( 7 ) . ج : بيت .
( 8 ) . ع : - و انس به اجتهاد .
( 9 ) . ع : با .
( 10 ) . ج : - حسن صفات و جمال ذات . و در حقايق حيرت ميان .
( 11 ) . ع : علم و شهود .