و محبت ميان « علم » و « شهود » واسطه و برزخ و مجمع البحرين است و از هر دو طرف نصيب دارد . از جهت آنكه محبّت متولد از همّت و انس « 1 » است ، و قوّت همّت از علم است ، و انس از شهود محبوب مىخيزد .
و « 2 » در باب محبّت « 3 » گذشت كه ملتقا و محل ملاقات عامه و خاصه ، وى است كه مقدّمه و پيشروان عامّه به ساقه ، و واپسماندگان خاصه « 4 » در وى ملاقى « 5 » مىشوند . و محبّت اوّل وادى فنا است . پس « 6 » سكر به مقام محبّت مخصوص بود ؛ كه در وى هم بقيهء رسوم هست و هم مقدّمهء شهود . و از اينجا است كه كمّل عارفان « 7 » و ارباب تحقيق از سكر رستهاند ، و علماى ابرار و اصحاب ارادت كه از حدود علم تجاوز نكرده باشند ، به مرتبهء سكر نمىرسند .
و للسّكر ثلاث علامات :
و اين سكر را سه نشان است :
الضّيق عن الاشتغال بالخبر ، و التّعظيم قائم ،
اول ، به تنگ بودن محبّ سكران « 8 » است از اشتغال « 9 » به اخبار فضائل اعمال و درجات جنّات ، با تعظيم مخبر و مخبر عنه « 10 » ؛ از جهت آنكه به « 11 » انس محبوب چندان شعف دارد كه پرواى خود ندارد ، به اخبارى كه از براى اخبار و تنبيه غافلان صدور يافته باشد چگونه خبر « 12 » دارد ؟ چه صاحب آن خبر از اين حال چنين خبر مىدهد كه : « لي مع اللّه وقت لا يسعني فيه ملك مقرب و لا نبيّ مرسل » .
پس اگر متابع و پيرو وى را « 13 » در آن وقت از « 14 » اين وقت نصيبى رسد ، يا از نفحهء آن « 15 » گلزار نسيمى « 16 » بر مشام جان وزد چه عجب !
هامش
( 1 ) . ع : - و انس .
( 2 ) . ج : - و .
( 3 ) . ج : - محبّت .
( 4 ) . ع : - خاصه .
( 5 ) . ج : مثلامى .
( 6 ) . ج : - پس .
( 7 ) . ع : عرفا .
( 8 ) . ج : سكر آن .
( 9 ) . ع : اشغال .
( 10 ) . ع : - عنه .
( 11 ) . ع : - به .
( 12 ) . ع : بردارد .
( 13 ) . ع : از .
( 14 ) . ع : - از اين وقت .
( 15 ) . ع : - آن .
( 16 ) . ج : نسمى .