و مىشايد كه منظر به معنى مصدر بود كه از جهت ملاحظهء انواع ، جمع كرده باشند ؛ يعنى از جهت استحكام مشاهدات ايشان ، بسط ايشان را ضرر نمىكند .
لأنّهم طائفة لا يخالج الشّواهد مشهودهم ،
از براى آنكه « 1 » ايشان طايفهاىاند كه شواهد تجلّيات جزئية اسمائيه « 2 » و واردات نوريّهء قدسيّهاى كه « 3 » با مشهود ايشان - كه عين جمع و حضرت احديت است - مختلط و ممتزج نمىگردد . و رسوم كثرت خلقيّت مزاحم وحدت حقيقت نمىشود .
و لا يضرب رياح الرّسوم موجودهم ؛
و رياح رسوم حدوث بر موجود ايشان كه بعد از فناى كل باقى مانده نمىوزد . « 4 » و بسط و اختلاط صورى در باطن و معنى ايشان تأثير و تغيير نمىكند .
فهم منبسطون « 5 » في قبضة القبض .
پس ايشان به حسب ظاهر « 6 » منبسطند با خلق ، « 7 » و بواطن ايشان در قبضهء قبض حق محفوظ است . [ و ] باطن ايشان را « 8 » به خلق ارسال نمىكند .
پس انبساط به حقيقت با حق است ؛ « 9 » اگرچه « 10 » خلق پندارند كه با ايشان است ؛ از جهت آنكه ايشان خلق را به خلقيّت نمىبينند ، به خلاف طايفهء اول كه ايشان خلق را به خلقيت « 11 » مىديدند . و به چشم مرحمت به ايشان مىنگريستند ، و به امر حق به رسم خلق تنزّل مىكردند .
و طائفة بسطت « 12 » أعلاما على الطّريق ،
و طايفهء ديگر آنانند « 13 » كه منبسط گردانيدهاند ايشان را و به مقام « 14 » بسط درآورده ، همچون علمها كه « 15 » در راهها مىنهند ؛ تا گمراهان به سبب ايشان به راه درآيند ، و از
هامش
( 1 ) . ع : - آنكه .
( 2 ) . ع : - جزئيّه اسمائيّه .
( 3 ) . ع : - كه .
( 4 ) . ج : نمىورزد .
( 5 ) . ج : مبسطون .
( 6 ) . ج : + با اهل طاهر .
( 7 ) . ج : - با خلق .
( 8 ) . ع : - را .
( 9 ) . ع : + و .
( 10 ) . ع : - اگرچه .
( 11 ) . ج : - نمىبينند به خلاف طايفهء اول كه ايشان خلق را به خلقيت .
( 12 ) . ع : بسّطت .
( 13 ) . ع : ديگرند .
( 14 ) . ج : - و به مقام .
( 15 ) . ج : - كه .