فرقة قبضهم الحقّ إليه « 1 » قبض التّوقّي ؛
يك گروه ، آنانند كه حق تعالى مر ايشان را قبض كرده است و مخفى داشته از خلق و از اختلاط خلق ، قبض توقّى ؛ يعنى از براى محافظت ايشان از اشتغال به خلق . و صورت ضنّت در حق ايشان فرا نموده كه ناگاه به خلق محجوب نگردند ؛ از جهت انس به ايشان و انس ايشان با وى . و ايشان دايم در كوه و « 2 » دشت و « 3 » بيابان مىگردند ، و با كسى اختلاط و انسى « 4 » ندارند .
فضنّ « 5 » بهم على العالمين .
پس صحبت و مجالست ايشان را « 6 » بر عالميان « 7 » مبذول نداشته است ؛ از جهت حكمت بالغهء خود . و اين ضنّت حكمت است نه ضنّت بخل .
و فرقة قبضهم « 8 » بسترهم « 9 » في لباس التّلبيس ،
دوم ، گروهىاند كه حق تعالى ايشان را قبض كرده است « 10 » از آنكه مردم ايشان را بشناسند ، و ايشان را در پردهء لباس تلبيس كه لباس عامّهء خلق است پوشيده گردانيده ، در معاشرت با خلق به مقام ايشان تنزّل مىكنند ، « 11 » و به ظاهر از ظاهر شرع تجاوز نمىكنند ، و « 12 » به سرّ و باطن مستغرق مشاهده مىباشند ، « 13 » « كائنون بائنون » 441 صفت ايشان است .
و أسبل « 14 » عليهم أكلّة الرّسوم ؛ فأخفاهم « 15 » عن عيون العالم .
و فروگذاشته است بر روى جمال حال ايشان ، نقاب قباب 442 رسوم ؛ تا اغيار نامحرم پى به جواهر اسرار ايشان نبرند ، و از چشم زخم عالميان مصون و محفوظ مانند .
و فرقة قبضهم منهم إليه ،
سيم ، گروهىاند كه ايشان را از ايشان نيز به « 16 » سوى خود قبض كرده است و حال
هامش
( 1 ) . ع : - اليه .
( 2 ) . ج : - و .
( 3 ) . ع : - و بيابان مىگردند .
( 4 ) . ع : مؤانستى .
( 5 ) . ج : فضربهم .
( 6 ) . ع : - را .
( 7 ) . ع : - عالميان .
( 8 ) . ع : + و .
( 9 ) . ع : تستّرهم .
( 10 ) . ع : - است .
( 11 ) . ع : مىكند .
( 12 ) . ع : - و .
( 13 ) . ع : باشند .
( 14 ) . ج : اسبلى .
( 15 ) . ع و ج : - فاخفاهم ( قياسا ) .
( 16 ) . ع : قبض كرده است به سوى خود .