درجه به جهت زيادتى رتبهء « 1 » قرب ، وسايط لوائح و روابط بوارق ، كه حبال « 2 » شواهد مشاهد بودند ، نور معاينه آن را قطع مىكند و از ميانجى توسط برمىخيزد .
و تلبس « 3 » نعوت القدس ،
و صاحب خود را خلعت نعوت و اوصاف تنزّه « 4 » و تقدّس ذات همىپوشاند « 5 » و از تعدّد و تكثّر تجلّيات اسما و صفات مىرهاند ، و اين نعوت قدس خلعت اهل معاينه است مرسوم به رسوم « 6 » حق كه مخصوص إلباس « 7 » اهل اختصاص است همچون خلعت سلاطين كه مخصوص به علامات مخصوص « 8 » بود « 9 » ، و اين لباس « 10 » اشارت است به آنكه در حال بقاء « 11 » بعد الفنا وجود غيبى وى بالحق است ؛ پس عبادت كند مر حق را بالحق بعد از فناى رسوم خلقيّت . و كسى كه « 12 » اين را ندانست و وجود وى را كه بالحق است حق « 13 » تصور كرد ، و اين نعوت را ذاتى خود دانست و ندانست كه تعيّن « 14 » وى اگرچه بالحق است از اين حكم « 15 » آبى 432 « 16 » است و حاكم است به عبوديت ، در وادى شطح افتاد و نقص نقض « 17 » در كمال وى ظاهر شد .
و تخرس « 18 » ألسنة الإشارات .
و گنگ و لال مىگرداند زبانهاى « 19 » اشارات را از جهت آنكه اين درجه اشارت برنمىتابد ؛ كه اشارت را از مشير و مشار اليهى « 20 » چاره نيست و اين مستلزم تثليث « 21 » بود .
و الدّرجة الثّالثة : مشاهدة جمع تجذب إلى عين الجمع .
درجهء سيم ، مشاهده جمع است كه صاحب خود را به عين جمع مىكشاند و به كلى از رسوم تفرقه مىرهاند . و اين استغراق « 22 » در حضرت جمع ذات است كه جميع اسما و
هامش
( 1 ) . ع : قريبه .
( 2 ) . ع : جبال .
( 3 ) . ع : تلبّس .
( 4 ) . ج : تيره .
( 5 ) . ج : مىپوشاند .
( 6 ) . ج : موسوم بر قوم .
( 7 ) . ج : الناس .
( 8 ) . ج : خصوص .
( 9 ) . ع : نبود .
( 10 ) . ج : الناس .
( 11 ) . ج : بقا .
( 12 ) . ج : - كه .
( 13 ) . ع : به حق .
( 14 ) . ج : به عين .
( 15 ) . ج : - حكم .
( 16 ) . ج : امى .
( 17 ) . ج : نعص .
( 18 ) . ج : و نحرمن .
( 19 ) . ع : زبان اشارت .
( 20 ) . ع : مشار اليه .
( 21 ) . ج : بثلث .
( 22 ) . ج : استقرار .