و مشاهده از مكاشفه عالىتر است ؛ اگرچه در بعضى صور « 1 » متداخلند ، چنان كه گذشت .
لأنّها ولاية النّعت ، و فيها شيء من بقاء الرّسم ؛
از براى آنكه مكاشفه از ولايت نعت است ؛ يعنى نعت و وصف بر وى مجرا است و انكشاف وى « 2 » به نعت و نشان است ، و در صاحب وى بقاياى هستى پنهان است .
و المشاهدة ولاية العين و الذّات .
و مشاهده از ولايت عين و ذات است ؛ يعنى توجه ادراك مشاهده به محض حقيقت و ذات است ؛ « 3 » بىملاحظهء هيچ اسمى و رسمى . پس مشاهده از مكاشفه على اطلاقها متفوّق بود ؛ اگرچه مكاشفه در بعضى صورتها از بقاياى « 4 » رسوم بالكلّيه خالى بود ، اما مشاهده در ساير درجات از خفاياى بقايا « 5 » مبرّا بود . و عبارت « مشاهده » در غير اين معنى كه استعمال مىيابد ، يا مراد معنى لغوى وى است يا « 6 » اصطلاحى مجازى كه به قرينه به مرتبهاى مخصوص گشته باشد .
و هي على ثلاث درجات :
و مشاهده « 7 » بر سه درجه است :
الدّرجة الاولى : مشاهدة معرفة تجري « 8 » فوق حدود العلم ،
درجهء اول ، مشاهدهء معرفتى « 9 » است كه جريان « 10 » احكام و اطوار آن معرفت ، بالاتر از غايات علم است ؛ يعنى هر مرتبه كه غايت علم احاطهء وى كرده باشد ، علامت غيبت دارد ، كه ثبوت آن به دليل خواهد بود . و اين معرفت به حضور و شهود و ديد تعلّق دارد ؛ مثلا كسى گويد « 11 » كه دانستهام « 12 » كه كعبه موجود است ، دليل آن است « 13 » اين « 14 » عبارت كه
هامش
( 1 ) . ع : صورت .
( 2 ) . ع : - وى .
( 3 ) . ع : - يعنى توجه ادراك مشاهده به محض حقيقت و ذات است .
( 4 ) . ج : بقاى .
( 5 ) . ع : بقا .
( 6 ) . ج : به اصطلاحى .
( 7 ) . ج : مشاهد .
( 8 ) . ج و ع : يجري .
( 9 ) . ع : معرفى .
( 10 ) . ع : جوياى .
( 11 ) . ع : + كعبه را .
( 12 ) . ج : - كه كعبه موجود است دليل آن است كه اين عبارت .
( 13 ) . ج : + كه .
( 14 ) . ع : + مآلش آن .