كان » ظهور كند .
و هذا رجل شملته أنوار « 1 » الأوّليّة ،
و اين مردى است كه انوار قدم به وى محيط بود ، و بر « 2 » حقيقت كنزيّت « كنت كنزا مخفيّا » مطلع گردد ، و حقّ را اوّل هر اوّلى بيند .
ففتح عينه فى أنوار الأزليّة ،
پس ديدهء ديد وى به كحل هدايت روشن « 3 » گشته ، به نور حق بگشايد ، و انوار ازل را هم به انوار ازل مشاهده كند .
فيخلص « 4 » من الهمم « 5 » الدّنيّة .
پس از همم « 6 » دنيّه كه متوجّه دناياى 425 رعونات رسوم است خلاص شود ، و حىّ به حيات « 7 » حقّ ، و موجود به وجود حق بود ، و جملهء صفات وى صفات حق بود ؛ پس هرآينه همّت وى همه « 8 » همّت حقّ بود .
فصل
صورت غرق در « بدايات » استغراق اوقات به ذكر و انابت بود . و در « ابواب » استغراق در اخبات به حضور و سكون . و در « معاملات » در مراقبه و ثقه . و در « اخلاق » در « 9 » انبساط مع الخلق ، « 10 » و انطوا از انبساط بر حسب همّت . و در « اصول » در سلوك و « 11 » سير فى اللّه . و در « اوديه » در تحديق 426 بصيرت و تعليهء همّت . و در « احوال » در عشق و ذوق و عطش و هيمان . و در « ولايات » استغراق در بحر حكمت و استيلاى محبّت . و در « حقايق » « 12 » استغراق « 13 » در سكر حال از شدّت شوق « 14 » اتصال . و در « نهايات » در عين جمع احديت ، و محق « 15 » رسوم به كلّيت .
هامش
( 1 ) . ج و ع : - انوار .
( 2 ) . ج : - بر .
( 3 ) . ع : منوّر .
( 4 ) . ع : فليخلص .
( 5 ) . ع : الهمّ .
( 6 ) . ع : هم .
( 7 ) . ج : جناب .
( 8 ) . ع : - همه .
( 9 ) . ج : - در .
( 10 ) . ع : الحق .
( 11 ) . ج : - و .
( 12 ) . ع : + كه .
( 13 ) . ع : + او .
( 14 ) . ج : - شوق .
( 15 ) . ع : محو .