وى به زبان اشارت اسمائى « يا عبدى » مىآمد ؛ « 1 » چون در كشف ذات اثنينيت به فردانيت مرتفع گشت ، « 2 » اشارات در اين كشف ناپديد شد ؛ امّا بقيهء رسمى مخفى ماند ؛ كه در پرتو نور حق از جهت تنوّر از شعور و احساس مخفى است .
و هذا رجل ينطق عن موجوده ،
و اين مردى است كه « 3 » نطق وى از موجود وى است كه حق است . « 4 » چه از رسوم خود خلاص شده ، و از حجب غلبات صفات و اسما ترقّى كرده ، و وى را جز حق موجودى باقى نمانده . و از اكرام « بى ينطق » 424 نطق وى حق است ، و از حق است و به حق است .
و يسير مع مشهوده ، « 5 »
و سير مىكند با مشهود خود . و سير وى باللّه « 6 » و مع الله است ، « 7 » و سير خود را سير اللّه مىبيند .
و لا يحسّ « 8 » برعونة رسمه .
و احساس « 9 » نمىكند بقيهء رسمى را كه از پرتو نور « 10 » حق مخفى مانده ؛ و وى گمان مىبرد كه بكلّى منتفى گشته . و رعونت عبارت از اين است كه اين نقصان را در خود نمىبيند .
و الدّرجة الثالثة : استغراق الشّواهد فى الجمع ،
درجهء سيم ، استغراق شواهد « 11 » است در جمع ؛ يعنى تجلّيات اسما و صفات و واردات و اشارات كه شواهد جمع بود ، و « 12 » به شهود ضياى حضرت جمع محو و متلاشى گردد ، و بقاياى رعونات بكلّى نابود شود . و « 13 » « كان الله و لم يكن معه شيء » و « هو الآن كما « 14 »
هامش
( 1 ) . ج : مىآيد .
( 2 ) . ع : شد .
( 3 ) . ج : + به .
( 4 ) . ع : - چه از رسوم خود خلاص شده و از حجب غلبات صفات و اسما ترقى .
( 5 ) . ع : شهوده .
( 6 ) . ج : با اللّه .
( 7 ) . ع : - است .
( 8 ) . ع : يحسن .
( 9 ) . ع : احسان .
( 10 ) . ج : - نور .
( 11 ) . ع : - شواهد .
( 12 ) . ع : - و .
( 13 ) . ع : - و .
( 14 ) . ع : على ما .