آن متشخّص و متعيّن است ، و « 1 » در آن حضرت اطلاق و لا تعيّن است ؛ پس موجود در جميع اين منازل غريب بود .
فغربة « 2 » العارف غربة الغربة ، لأنّه غريب في « 3 » الدنيا و « 4 » الآخرة .
پس غربت عارف ، غربت غربت است كه در هر دوجهان غريب است . چون به اغتراب از عادات و رسوم ، و قطع مهالك نفس و منازل قلب ، به وادى « 5 » قدس رسيد ، « 6 » در دنيا غريب شد ، « 7 » و از عالم قدس به منازل « 8 » احوال و تجلّيات ، از كثرات اسما و صفات اغتراب نمود ، و به محو رسوم و وجود ، در عين احديّت ذات مقيم گشت . پس در آخرت غريب شد ؛ كه نه از اهل دنيا بود « 9 » و نه از اهل آخرت .
و « 10 » « سواد الوجه فى الدارين » اينجا متحقق است و « إذا تمّ الفقر فهو اللّه » 422 متجلّى .
فصل
صورت غربت در « بدايات » اغتراب است از مألوفات و عادات . و در « ابواب » انقطاع از متاع دنيا و لذّات . و در « معاملات » انفراد به خلوت و عزلت مع الحق . و در « اخلاق » انقطاع از اهل بطالت و صفات نفس . و در « اصول » توحيد مطلب و فرار از فترت . و در « اوديه » از وحشت جهل و ظلمت نفس ، و تنوّر عقل « 11 » به نور قدس . « 12 » و در « احوال » ايثار محبوب و إعراض از ما سوا . و در « ولايات » غربت همّت متعلّق به ذات احديّت . و در « حقايق » انفصال از كونين و اتصال به عين . و در « نهايات » اغتراب از خلقيّت و فنا در حقيقت حق « 13 » است .
هامش
( 1 ) . ع : - و .
( 2 ) . ح : فغربته .
( 3 ) . ج : - غريب فى .
( 4 ) . ج : - و .
( 5 ) . ج : به واديىء .
( 6 ) . ع : رسيده .
( 7 ) . ع : شده .
( 8 ) . ج : مغازل .
( 9 ) . ع : + و نه از اهل دنيا بود .
( 10 ) . ع : - و .
( 11 ) . ع : - عقل .
( 12 ) . ع : عقل .
( 13 ) . ع : حقيقت .