تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
است مر او را به صحّت مواجيد ، و غير حق آن را نمىشناسد « 1 » و غربت وى در شاهد حق « 2 » انفراد وى است به اين مرتبه كه جز حق بر حال وى مطّلع نيست . و مصحوبه فى شاهده غريب ؛ و مصحوب وى كه علوم حقيقى و معارف الهى و حقايق نامتناهى « 3 » است ، كه بعد از صحو از سكر با وى مصاحب مانده ، در اين عالم غريب است . و موجوده - فيما يحمله علم ، أو يظهره وجد ، « 4 » أو يقوم به رسم ، أو تطيقه « 5 » إشارة ، أو يشمله « 6 » اسم - غريب . و موجود عارف كه مراتب طى كرده ، و مقامات و احوال را تصحيح كرده ، و به واردات و تجلّيات و جذبات مشرّف گشته ، و از فنا به بقا پيوسته ، وجه باقى است كه ذات احديّت است ؛ در مرتبه‌اى كه علم منقول و معقول حامل آن است ، يا در آنچه وجد مظهر و مفشى « 7 » آن است ، يا در آنچه قيام وى برسوم است ، يا اشارت را به وى راه است ، يا اسمى از اسما بر وى مشتمل است ، در جملهء اين منازل موجود « 8 » عارف - يعنى وجه باقى كه حضرت احديّت است - غريب است ؛ چه عقل كه به مدارك علوم محيط است از اين ادراك معزول است ، و وجد مشعر به بقيّه « 9 » تلوين است ، و وجود اصفا و اعلا از اين است ؛ كه سلطنت وى بر سرير تمكين است . و آنچه رسم « 10 » به او قايم است ، از احكام عبادات و علوم و اخلاق و آداب و مقامات و لوازم خلقيّت و بشريّت حادث است ، و موجود عارف قديم است ، « 11 » و آنچه اشارت‌پذير است محتاج مشار و مشير است ، و آن حضرت منقطع الإشارة است . و آنچه اسمى بر وى « 12 » مشتمل است ، به نامى و ذكرى متعيّن است ، و در آن حضرت اسم و رسم و وصف و « 13 » حدّ را گنجايى نيست . و اگر اسمى از اسماء اللّه بر وى مشتمل است كه « 14 » به مظهريّت
هامش
( 1 ) . ج : نمىشناسند . ( 2 ) . ع : - حق . ( 3 ) . ج : متنهاهى . ( 4 ) . ج : و جدا و . ( 5 ) . ع : لطيفة . ج : يطيقه . ( 6 ) . ع : تشمله . ( 7 ) . ع : منشىء . ( 8 ) . ع : موعود . ( 9 ) . ج : + و . ( 10 ) . ع : به رسم و قايم . ( 11 ) . ج : + كه . ( 12 ) . ع : - مشتمل است . ( 13 ) . ج : + و . ( 14 ) . ج : - كه .
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 401 | شمس الدين محمد تبادكانى طوسى / سيد محمد طباطبائى بهبهانى ( منصور )