إن تنفّس ، تنفّس نفس « 1 » المتأسّف ، و إن نطق ، نطق بالحزن ،
اگر از صاحب اين نفس دمى برآيد ، دم وا اسفا « 2 » باشد . و اگر از زبان وى حرفى بيرون آيد بيان اندوه لقا بود .
و عندي هو يتولّد من وحشة « 3 » الاستتار ، « 4 »
و شيخ الاسلام « 5 » قدّس سرّه مىفرمايد كه : نزديك من اين دم سرد سوزناك نتيجهء وحشت ظلمت دود فراق است . « 6 » و كيفيت اين وحشت « 7 » را كسى دريابد كه از فرقت « 8 » محبوبى رنجور گشته باشد ، يا از آستان « 9 » خدمتى مهجور مانده .
شعر « 10 »
خبر درد دل و سوز درونم پرسيد * از كسى كو شبى از يار جدا بنشيند
و هو الظلمة الّتي قالوا : « إنّها مقام » .
و اين استتار ظلمتى است كه بعضى آن را از مقامات طريقت داشتهاند . همانا مقام داشتن اين پيش شيخ الاسلام قدّس سرّه « 11 » پسنديده نيست ؛ جهت آنكه مقام عبارت از منزلى است كه به اقامت در وى ، قرب مطلوب متصوّر بود و كارى پيش رود ؛ و استتار سبب بعد و تأخّر حصول مقصود است .
امّا نفس « 12 » ، مقام است از آن وجه « 13 » كه ايقاد آتش شوق مىكند ، و درد طلب بر مزيد مىگرداند . و مىشايد كه استتار از وجهى سبب ترقّى بود ؛ كه مريد را قوّت دوام شهود تجلّى نيست و دوام شهود « 14 » تجلّى ، نارسيده را هلاك و مسلوب و ابتر مىگرداند . و استعانت به باطل بر حق ، طريقى معهود است و سبب مزيد نايرهء شوق و باعث بر غلبهء نياز و افتقار است ، كه مفيد تفانى و جاذب جذبات است .
هامش
( 1 ) . ع : - نفس .
( 2 ) . واسفا .
( 3 ) . ج : وحشته .
( 4 ) . ج : الاستتيار .
( 5 ) . ج : - الاسلام .
( 6 ) . ج : - و كيفيت اين .
( 7 ) . ج : + اين .
( 8 ) . ج : فراقت .
( 9 ) . ع : آستانه .
( 10 ) . ج : بيت .
( 11 ) . ج : - الاسلام .
( 12 ) . ج : + را .
( 13 ) . ع : وحشت .
( 14 ) . ج : - شهود .