سمّي « النّفس » نفسا لتروّح المتنفّس به « 1 » ، و هو على ثلاث درجات ، و هي تشابه درجات الوقت .
اين مقام را از آن جهت نفس نام نهادهاند كه سبب روح و راحت صاحب خود است ، همچنانكه نفس سبب راحت متنفّس است ؛ و اين بر سه درجه است مشابه درجات وقت ؛ و مشابهت وى به وقت آن است كه هر دو حينى « 2 » مخصوصند به حدوث حادثى معيّن در ايشان . امّا در نفس خصوصيّت تروّحى ملحوظ « 3 » است كه در وقت منظور نيست ، كه ترجيح نفس بر وقت از آن جهت است .
و الأنفاس ثلاثة :
نفس فى حين استتار مملوّ « 4 » من الكظم ،
و نفسها بر سه گونه است ؛ يكى نفسى است در وقت استتار و احتجاب محبوب بعد از جلوهء ظهور ، يا خود در وقت اختفا و زوال « 5 » حالى « 6 » مرغوب به جهت تقصير و فتور ؛ كه آن را « تنفّس صعدا » گويند و در السنهء شعراى « 7 » عجم « آه » گويند . كه اين نفس ممتلى از كظم غيظ بود ؛ چه غيظى كه در حين استتار حادث مىشود ، دفع آن ممكن نيست جز به كظم غيظ ، و تحمّل مرارت صبر .
معلّق بالعلم ، « 8 »
اين نفس متعلّق به احكام علم است نه به احكام حال ؛ از جهت استتار حال . و اين رنجى صعب است از جهت مستور بودن حكم محبت به استتار . و به محبت و عشق همهء صعوبتها سهل و آسان مىگردد كه « 9 » « كلّ شيء من المحبوب محبوب » .
و علم محلّ « 10 » تكليف و قهر است ، و رنج « 11 » محبّت ممزوج « 12 » به حلاوت است ، و رنج علم ممزوج به مرارت ؛ كه علم به صبر و تحمّل مىفرمايد .
هامش
( 1 ) . ع : - به .
( 2 ) . ع : حين .
( 3 ) . ج : مأخوذ .
( 4 ) . ج : مملّق .
( 5 ) . ج : زوالى .
( 6 ) . ع : حال .
( 7 ) . ج : شعراء .
( 8 ) . ج : با العلم .
( 9 ) . ج : - كه .
( 10 ) . ج : فحل .
( 11 ) . ج : + و .
( 12 ) . ج : محروج .