تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
فاستسرّوا « 1 » عنهم ؛ مع شواهد تشهد « 2 » لهم بصحّة مقامهم ، پس مخفى و پوشيده ماند حال ايشان از ايشان با شواهد ظاهره و دلايل واضحهء زاهره « 3 » كه بر صحّت حال و مقام ايشان اداى شهادت مىكنند . من قصد صادق يهيّجه « 4 » غيب ، « من » بيان شواهد است ؛ يعنى از قصد صادق به حق كه مهيّج آن و مهيّئ « 5 » آن « 6 » از غيب بود . يعنى نه به تدبير و فكر و اختيار ايشان بود ؛ اگرچه مرغوب و محبوب بود آن قصد پيش ايشان . امّا مهيّج آن را ندانند و مهيّئ آن را نشناسند . و حبّ صادق يخفى عليهم علمه ، و از عشق و محبّتى « 7 » صادق كه مخفى و پوشيده بود علم آن بر ايشان . يعنى اين عشق و محبّت چنان بر ايشان غالب بود كه « 8 » ايشان را پرواى آن نبود كه دانند كه آن « 9 » چه حال است ، و ابتدا و انتهاى آن « 10 » چيست . شعر « 11 »
بيدلى را كه عشق بنوازد * جان او جلوه‌گاه خود سازد به خودش آن‌چنان كند مشغول * كه به معشوق هم نپردازد « 12 »
و وجد غريب لا ينكشف لهم موقده « 13 » و از اشتعال « 14 » نائرهء وجدى غريب نادرة الوقوع ، برافروزندهء اين آتش را ندانند ، و سوزنده را نيز نشناسند و « 15 » ندانند كه چه حالت است . مصراع « 16 »
دانم كه حالتى است ندانم چه حالت است
هامش
( 1 ) . ج : فاستسيروا . ( 2 ) . ع و ج : يشهد . ( 3 ) . ج : ظاهره . ( 4 ) . ج : بهيجته . ( 5 ) . ج : مهيئى . ( 6 ) . ج : - آن . ( 7 ) . ج : مجبتى . ( 8 ) . ج : - كه . ( 9 ) . ج : اين . ( 10 ) . ج : اين . ( 11 ) . ج : نظم . ( 12 ) . ع : بپردازد . ( 13 ) . ج : موقدة . ( 14 ) . ج : اشتغال . ( 15 ) . ج : - و ندانند كه چه حالت است . ( 16 ) . ع : فاقد مصراع .
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 392 | شمس الدين محمد تبادكانى طوسى / سيد محمد طباطبائى بهبهانى ( منصور )