و هو سرور يمحو « 1 » آثار الوحشة ،
و اين سرورى است كه آثار وحشت بقاياى صفات را محو مىكند .
و يقرع باب المشاهدة ،
و مىكوبد « 2 » باب مشاهدهء ذاتى را كه شهود حضرت جمع است ؛ كه نهايت كشف صفات « 3 » بدايت جلوه ذات است .
و يضحك الرّوح « 4 » بتنسّم روح البقاء .
و « 5 » روح را به تنسّم روح بقا در تبسّم آورد . « 6 » و روح را به « ضحك » از آن مخصوص « 7 » كرد كه عقل به فناى علم مضمحل گشت ، و نفس و قلب در فناى صفات محو شدند ، و « 8 » روح در محل مشاهده باقى ماند .
فصل
صورت سرور « 9 » در « بدايات » ذوقى است ناشى از تصديق وعدهء باعث بر جهد . و در « ابواب » « 10 » رغبت فيما عند اللّه من النعم . « 11 » و در « معاملات » حضورى است ناشى از مبادى انس . و در « اخلاق » بهجتى است به هيئات نوريّه ، كه ظلمت وحشت « 12 » را زائل مىكند . « 13 » و در « اصول » ارادتى است ناشى از انس « 14 » و يقين . و در « اوديه » سرورى است ناشى از مطالعهء سرّ قدر كه اندوه جهل را مىبرد . و در « احوال » سرورى است ناشى از « 15 » محبّت خالص كه خوف انقطاع را زائل مىكند . و در « ولايات » شهودى است كه كشف حجب « 16 » صفات و تخليص « 17 » از رقّ تكاليف مىكند . و در « حقايق » سرور اتصال و انبساط
هامش
( 1 ) . يمحق .
( 2 ) . ج : مىگويد .
( 3 ) . ع : - صفات .
( 4 ) . ج : - بتنسّم روح البقاء .
( 5 ) . ع : و در تبسم آورد روح را .
( 6 ) . ع : - و روح را به تنسّم روح بقا در تبسّم آورد .
( 7 ) . ج : مخصوص از آن .
( 8 ) . ع : - و روح در محل مشاهده باقى ماند .
( 9 ) . ع : سرّ .
( 10 ) . ع : + جهد .
( 11 ) . ج : النعيم .
( 12 ) . ج : وحشت ظلمت .
( 13 ) . ع : كند .
( 14 ) . ج : يقين و انس .
( 15 ) . ج : - از مطالعهء سرّ قدر كه اندوه جهل را مىبرد . و در ( احوال ) سرورى است ناشى از .
( 16 ) . ع : حجاب .
( 17 ) . ع : انفكاك .