و چون همه را « 1 » در طاقت و قدرت « 2 » خود محبوس دانستى و با ايشان مسامحه و مواسا 289 نمودى ، همه تو را دوست گرفتند .
و نجاة الخلق بك .
و چون از تو تسليم حكم قضا دريافتند ، و جمال اين كمال را مشاهده كرده ، پسنديدند ، تخلّق به خلق تو كردند و سبب نجات ايشان گشتى .
الدرجة الثانية : تحسين « 3 » خلقك مع الحقّ ؛
درجهء دوم ، « 4 » تحسين خلق است با حق ،
و تحسينه منك أن تعلم أنّ كلّ ما يأتي منك يوجب عذرا ،
و تحسين خلق از تو « 5 » با حق آن است كه بدانى كه هر عملى كه از تو آيد ، درخور تو آيد ، و شايستهء بارگاه قدم نباشد ، عذرخواهى آن بر خود لازم دارى .
و كلّ ما يأتي من الحقّ يوجب شكرا ،
و هرآنچه از حق متوجه تو گردد و بر قابليّت تو فايض شود ، « 6 » خود را سزاوار آن ندانى ؛ همه « 7 » عين عنايت و لطفشناسى . و اگر در صورت بلا و محنت بود ، مصلحت خود در آن بينى ؛ و التفات حقّ به خود - به هر صفت كه بود - عين نعمت شناسى و اداى شكرگزارى آن كنى . « 8 »
و أن لا ترى له من الوفاء بدّا .
و چاره نبينى از وفادارى مر حق را . در عهود و مواثيق عبوديت به ساير فرمانها قيام نمائى « 9 » و عذر دوام « 10 » و شكر تمام « 11 » بجاى آرى .
الدرجة الثالثة : التخلّق بتصفية « 12 » الخلق ، « 13 »
هامش
( 1 ) . ج : - را .
( 2 ) . ع : - و قدرت .
( 3 ) . ج : + ه منك ( روى آن را خط كشيدهاند ) .
( 4 ) . ج : دويم .
( 5 ) . ع : هو .
( 6 ) . ع : گردد ؛ ج : + و .
( 7 ) . ع : - همه .
( 8 ) . ج : بود .
( 9 ) . ج : نماى .
( 10 ) . ع : تمام .
( 11 ) . ع : دوام .
( 12 ) . ج : به تصفيه .
( 13 ) . ج : الحلق .