و لا تقطع « 1 » الطّريق عليه فتنة .
و هيچ فتنه از اولاد و اموال و خيول مسوّمه 183 و انعام و حرث 184 دنيا ، قاطع طريق وى نتواند گشت . و اين جمله ، مخبتى « 2 » را است كه جاذبهء جمال آرام دل و قرار جان وى ربوده بود . « 3 »
و « 4 » الدرجة الثالثة : أن يستوي عنده المدح و الذّمّ ؛
درجهء سيم « 5 » آن است كه مدح و مذمّت خلق پيش وى يكسان بود . چون قطع نظر از خلق كرده باشد ، و نفع و ضرّ از حق و به حق دانسته ، از بادى مكيّف 185 به حرف و صوت كه از ايشان صادر شود ، چه نفع بود اگرچه « 6 » مدح باشد ؛ و چه ضرر بود اگر مذمّت « 7 » باشد .
و تدوم « 8 » لائمته « 9 » لنفسه ؛
و دايم « 10 » با نفس خود در مقام ملامت بود ، و هستى وى را گناهى بزرگ شمارد و وى را خصم و دشمن خود شناسد كه « أعدى الأعادي نفسك الّتي بين جنبيك » 186 .
و يعمى عن نقصان الخلق عن « 11 » درجته . « 12 »
و چشم وى از نقصان خلق از درجهء وى نابينا بود ؛ يعنى هيچكس را از خود كمتر و ناقصتر نبيند ، و به نظر حق به تعظيم بر ايشان نگرد .
فصل
اخبات در « بدايات » سكون نفس به رجوع از مخالفات بود . و در « ابواب » ايمن شدن از رجوع . و در « معاملات » سكون نفس به استقامت در طريق حق . و در « اخلاق » سكون نفس به تخلّق به اخلاق حق . و در « اصول » سكون قلب در سير الى اللّه . و در « اوديه »
هامش
( 1 ) . ج و ع : يقطع .
( 2 ) . ج : محبّى .
( 3 ) . ع : باشد .
( 4 ) . ج : - و .
( 5 ) . ع : سيوم .
( 6 ) . ع : - چه .
( 7 ) . ع : ذم .
( 8 ) . ع : يدوم .
( 9 ) . ج : لائمة .
( 10 ) . ع : به دوام .
( 11 ) . ج : - عن .
( 12 ) . ج : درجة .