و زهد ، مريد را ضرورت است از آن جهت كه ارادت وى متوجه حق است و علايق دنيا مانع صحّت توجّه وى است ؛ پس بىرغبتى « 1 » در دنيا ضرورت حال و مقام وى بود .
و للخاصّة خسّة .
و زهد مر خواص را خسّت است كه پيش ايشان التفات به دنيا ، خواهى « 2 » به اثبات ، خواهى به نفى مذموم است . « 3 » اگر زهد را اعتبار كنند دنيا را قدرى و وزنى نهاده باشند و صفاى وقت به كدورت تلوين متغيّر گردد . « 4 »
و هو على ثلاث « 5 » درجات :
و زهد بر سه درجه است :
الدرجة الأولى : الزهد فى الشبهة بعد ترك الحرام ؛
درجهء اول ، بىرغبتى است در مواقع شبهات بعد از اهتمام تمام « 6 » به ترك حرام كه حرمت آن ثابت است به احكام اسلام ؛ كه هركه از شبهه پرهيز نكند آخر در حرام افتد ، چنان كه از مسمومات به جهت حفظ حيات پرهيز واجب است ، از هرچه به مسموم مشتبه است نيز حذر واجب است كسى را كه جان عزيز است .
« فمن حام حول الحمى يوشك أن يقع فيه » 188 .
بالحذر « 7 » من المعتبة ، « 8 »
يعنى زهد در شبهه از براى حذر از مواقع عتاب « 9 » است كه ناگاه در عتاب بيفتد ؛ « 10 » كه چون توهّم مخالفت بود چرا حذر نكردى . « 11 »
و « 12 » الأنفة من المنقصة ،
و از جهت ننگ داشتن از آنكه مرتبهء ايشان عند اللّه ناقص بود كه از حال و « 13 » وقت
هامش
( 1 ) . ج : - بى .
( 2 ) . ج : - خواهى .
( 3 ) . ج : هست .
( 4 ) . ج : شود .
( 5 ) . ج : ثلاثة .
( 6 ) . ج : - تمام .
( 7 ) . ج : الحذر .
( 8 ) . ج : المعبتة . ع : المعيّة .
( 9 ) . ضبط ج ( عقاب ) است كه به صورت ( عتاب ) تصحيح شده است .
( 10 ) . ج : نيفتد .
( 11 ) . ع : نكردند .
( 12 ) . حاشيهء ج : الانقة .
( 13 ) . ج : - و .