شعر « 1 »
كاندر « 2 » يك دل دو دوستى نايد خوش
ديگر ، قلّت سيرى كه كثرت آن سبب بطر 144 و غفلت است و نور دل را منطفى 145 مىگرداند .
عزيزى به درويشى نصيحتى نوشته بود همين يك سخن كه : « نور ديدهء دل با دود معدهء پر جمع نمىشود و السلام » .
ديگر ، قلّت خواب « 3 » كه كثرت آن ضايع كردن عمر « 4 » و مورث « 5 » كاهلى « 6 » و فراموشى و پژمردگى دل است . و خلاص از اين خصال - كه كثرت آن مضرّ ، و قلّت آن مفيد است - به اكتفا كردن است بر حقوق و اجتناب نمودن از حظوظ .
فصل
تذكر در « بدايات » پندپذير شدن است ، و از مواقع عبر « 7 » متأثّر بودن . و در « ابواب » استحضار ما فات و نزديك دانستن ما هو آت . و در « معاملات » ياد كردن مبادى خلقت و استحقار نفس . و در « اخلاق » ممكنات را منبع شرور ديدن ، و واجب را موجب فتوح و سرور دانستن ، و تبديل رذايل « 8 » به فضائل كردن . و در « اصول » تذكر عهد اوّل و انس به آن ، و تأمّل در نشأت « 9 » حدوث و وحشت از آن . و در « اوديه » به « 10 » تذكر علم و حكمتى كه در ازل در وى « 11 » مودع بوده است و توجه به آن . و در « احوال » مطالعهء انوار تجلّيّات ، و رجوع به صفاى محبّت و غلبات . و در « ولايات » تذكر ذكر حق در اعيان طورا بعد طور . و در « حقايق » شهود مشهود ازلى و عيان 146 معاين اوّلى . و در « نهايات » رجوع به فناى اصلى به ملاحظهء « كان اللّه و لم يكن معه شيء » 147 و مطالعهء بقاى « و هو فى الأبد على ما كان في الأزل » .
هامش
( 1 ) . ج : - شعر .
( 2 ) . ع : كه اندر .
( 3 ) . ع : + كردن .
( 4 ) . ع : + است .
( 5 ) . ج : موروث .
( 6 ) . ج : كاهيل .
( 7 ) . ع : غير .
( 8 ) . ج : + را .
( 9 ) . ج : منشاء .
( 10 ) . ع : - به .
( 11 ) . ع : - در وى .